منابع مقاله درمورد ارتباط با مشتری

1389).
در این تحقیق مدیریت دانش توانایی خرد جمعی در افزایش پاسخ گویی و نوآوری است. درک سه نکته‌ی اساسی از این تعریف بسیار مهم است. اول اینکه دانش (خرد جمعی) به هم مرتبط است و در آن مجموعه‌ای از تجارب ودیدگاه های مختلف وجود دارد. دوم اینکه مدیریت دانش یک عامل شتاب دهنده (کاتالیزور) و تسهیل کننده است که مانند یک اهرم بین شرایط محیطی و محرکها عمل می‌کند. و سوم اینکه دانش در محیط‌های بدون رویارویی (برخورد) قابل کاربرد است. راه حل‌های مبتنی بر دانش با این حال بر روی کاربرد پاسخ‌های خلاقانه‌ی جدید در یک محیط کاری متنوع تمرکز دارد (سیف اللهی، داوری، 1388).
برای اینکه مدیریت دانش قابلیت اصلی سازمان شود، وجود سه مولفه مهم اجتماعی- فرهنگی، سازمانی و فناوری ضروری است. با ترکیب این مولفه‌ها نظام مدیریت دانش خلق می‌شود (عدلی، 1383). تمام نظام‌های مدیریت دانش به دنبال تامین انتظارات مدیریت ارشد نظیر نرخ بازده، سرمایه گذاری و افزایش اثربخشی است (جاشاپارا، 2004).
1-11-1-1- انواع نظام‌های مدیریت دانش
نظام (سیستم)‌های اصلی مدیریت دانش عبارتند از:
نظام‌های مدیریت اسناد و مدارک: مدیریت اسناد و مدارک را به‌طور خلاصه می‌توان این‌طور تعریف کرد: جمع آوری اطلاعات و دانش مناسب برای افراد مناسب در زمان مناسب (جاشاپارا، 2004).
نظام‌های پشتیبان تصمیم: کار این نظام (DSS) ایجاد و ارزیابی دانش از طریق تجزیه و تحلیل داده با استفاده از مدلهای پیچیده برای حمایت از تصمیم گیری است. این نظام‌ها در محیط در حال تغییر کنونی به مدیران برای تصمیم گیری راجع به مشکلات تعریف نشده کمک مؤثری می‌کنند.
نظام‌های پشتیبان گروه: این نظام جهت افزایش ارتباطات، اشاعه و تسهیم دانش، هماهنگی و همکاری بینگروه ها طراحی شده است. پنج فعالیت اصلی گروهی شامل ارتباطات، یادگیری و تسهیم دانش، همکاری، هماهنگی و تعاملات اجتماعی توسط نظام‌های پشتیبان گروه (GSS) حمایت و تسهیل می‌شود.
نظام‌های اطلاعاتی مدیران اجرایی: این نظام‌ها فراهم کننده اطلاعات و دانش با کیفیت برای مدیران جهت برنامه ریزی راهبردی و فرآیند کنترل هستند. به‌دلیل عدم آشنایی بسیاری از مدیران اجرایی با رایانه، این نظام‌ها به گونه‌ای طراحی شدند که حتی یک کودک 10 ساله نیز به‌راحتی می‌توانست با آنها کار کند.
نظام‌های مدیریت جریان کار: ارتباط دانش با جریان‌های کاری و منابع سازمانی نظیر کارکنان از طریق این نظام‌ها (WMS) صورت می‌گیرد که یکی از مناسب‌ترین ابزارهای مهندسی مجدد فرآیندهای سازمانی هستند.
نظام‌های مدیریت ارتباط با مشتری: به‌طور خلاصه جمع آوری و ذخیره اطلاعات درباره نیازها و خواسته‌های مشتریان با تاکید بر بانک اطلاعات مشتری وظیفه اصلی نظام‌های مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) است. این نظام‌ها به‌وسیله ادغام فناوری با فرآیندهای سازمان به دنبال پاسخ به نیازهای مشتریان در هر لحظه از زمان هستند.
1-11-2- خلاقیت
خلاقیت فرآیندی است که طی زمان ادامه داشته و ابتکار، انطباق‌پذیری و تحقق از خصوصیات بارز آن به شمار می‌آیند و می‌تواند جوابگویی برای مشکلات باشد. خلاقیت، آفرینش آمیزه‌ای بدیع برای حل تناقضات، درقالب یک ایده است که خارج از محدوده جواب موجود قرار می‌گیرد (میر میران 1384 ص 7).
گیلفورد (1995)، خلاقیت را تفکر واگرا جهت دست یافتن به راه حل‌های جدید، برای حل مسائل می‌داند. در تعریف گیلفورد از خلاقیت، بر منبع و خاستگاه خلاقیت (وجود یک مسئله)، نوع خروجی خلاق (راه حل)، ویژگی‌های خروجی خلاق (تازگی)، نوعی تفکر (تفکر واگرا) و حل مسئله تاکید شده است.
1-11-3- نهاد دانش محور
بسیاری از سازمان‌ها بر این باورند هرچه بیشتر، دانش، محور تولید و خدمات آنها باشد، دانش بنیان تر هستند. مثلا سازمان‌های مشاوره‌ای و تحقیقاتی در مقایسه با بنگاههای تولیدی دانش بنیان تر هستند. بخش عمده دانش محوری یک سازمان، دانش فنی آن، چگونگی استفاده از آن دانش و چرایی بکارگیری آن می‌باشد (ابیلی، موفقی، 1386).
سازمان‌های دانش محور همواره تلاش می‌کنند به‌طور همزمان از دانش خود استفاده موثر کنند و به خلق دانش جدید هم بپردازند. محدوده‌ی سازمان‌های دانش محور پویاست. سازمان‌های دانش محور سعی می‌کنند فرآیندهای مدیریت دانش خود را با راهبردهای سازمان همسو کنند. (ابیلی، موفقی، 1386).

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه تحقیق
2-1- مبانی نظری
2-1-1- مقدمه
دانش امروزه در قلب اقتصاد جهان قرار دارد و مدیریت دانش در موفقیت نهاد‌ها، یک امر حیاتی تلقی می‌شود. (کلاگ و همکارانش 2001، 4). با اینکه دانش همه جانبه نبوده ولی سعی دارد که این چنین باشد و توانسته است که تحولی در ماهیت فعالیت‌های اقتصادی ایجاد نماید. دانش برخلاف داده‌ها و اطلاعات، دربردارنده‌ی آگاهی نیز هست که یک ویژگی انسانی به حساب می‌آید و در محیط ماشینی و کامپیوتری چندان معنا ندارد (زارعی هنزکی ، 1389). در حالی که نمایندگان آن کارکنان (کارگران) دانش هستند. مهارت این کارکنان، دارایی ارزشمندی است که نهاد‌ها دارند (گیدنز 2006، 69). تغییر و تحول از دنیائی که به منابع فیزیکی وابسته است به دنیائی که به دانش مسلط است، چنان تغییر چشمگیری در قدرت اقتصادی به وجود آورده که تنها در زمان پیدایش انقلاب صنعتی اتفاق افتاد (برتون- جونز 1999، 3). منابع اصلی اقتصادی، منابع طبیعی، نیروی کار و سرمایه به حساب نمی‌آیند. منابع اقتصادی دانش بوده و خواهد بود (دراکر 1993، 7).
دانش با اهمیت‌ترین دارایی اقتصادی است که سازمان‌های کسب و کار آن را در اختیار دارند و نیز عامل تعیین کننده نوآوری، سودآوری و مزیت رقابتی پایدار آنها محسوب می‌شود (سیف اللهی، داوری، 1388). پیتر دراکر اندیشمند مدیریت معتقد است که ارزش از طریق نوآوری و تولید ایجاد می‌شود که هر دو در گرو به کارگیری دانش است (عالم تبریز، محمد رحیمی، 1387).
برای درک بهتر مدیریت دانش به عنوان یک راهکار عملی، و سپس تشخیص آن در چارچوب سازمان خود، بایستی ابتدا به مفهوم برخی کلمات اساسی توجه کرد: داده، اطلاعات، دانش و خرد. این چهار عنصر در سازمان‌ها وجود دارند و به شکلی پویا در حال تبدیل به یکدیگر هستند.
داده: مجموعه‌ای از واقعیت‌ها و مشاهدات که به تنهایی دارای مفهوم خاصی نیستند و می‌توانند به صورت کامپیوتری مورد پردازش واقع شوند (اخگر، جهانیان، 1389). همچنین می‌توان گفت داده‌ها کمیتهای عددی یا خصیصه‌هایی هستند که در نتیجه‌ی مشاهده، آزمایش یا محاسبه حاصل شده اند (برگرون، برایان؛ 2003).
اطلاعات: تفسیر انسان از داده‌ها را اطلاعات می‌گویند (اخگر، جهانیان، 1389).
دانش: چکیده‌ای از یک فرآیند یادگیری یا به عبارتی اطلاعاتی که در عمل به کار گرفته شده است. دانش قابلیتی دارد که داده و اطلاعات به نوعی فاقد آن هستند، و آن، قابلیت حل مساله است. با این تعریف، هر جا یادگیری رخ دهد می‌توان انتظار داشت دانش به شکلی حضور داشته باشد (اخگر، جهانیان، 1389).
خرد: عبارت است از درک ماهیت اصول حاکم بر الگوهای دانش. افرادی که دارای حکمت باشند با ایجاد تغییر در ساختار موجود می‌توانند تجربه، زمینه و دانش جدیدی را ایجاد کنند. این افراد تفکر انتقادی دارند و خلاقیت و نبوغ در این قشر در سطح بسیار بالایی قرار دارد. فرد در صورتی که به خرد دست یافته باشد می‌تواند با ایجاد رابطه بین تجربیات مختلف، چشم انداز جامع تری پیدا کند و علاوه بر اقدامات عملی که در راستای دانش خود انجام می‌دهد، در سایه تفکر خلاقانه راه‌های مختلفی را به همراه مزایا و معایب آنها برای خود ترسیم می‌کند. تفاوت بین قضاوت شخص دانشمند و خردمند در این است که شخص دانشمند ممکن است بر اساس تجربیات محدودتری قضاوت کند ولی خردمند با ایجاد رابطه بین تجربیات مختلف و استفاده از چاشنی خلاقیت در مورد پدیده‌ها قضاوت می‌کند (حسن زاده، 1388).
2-1-2- مدیریت دانش
2-1-2-1- چرخه‌ی دانش
دانش، دانش می‌آفریند. همان فرآیندهایی که به کار گرفته می‌شود تا دانش ایجاد، منتقل و به کار گرفته شود خود منتج به دانش جدید می‌شود. کارمند دانش را از پایگاه‌های اطلاعاتی مشکل/راه حل به کار می‌گیرد تا مشکل مشابهی را که کمی با آن تفاوت دارد حل کند. این راه حل موفق (که البته مستندسازی و ذخیره شده است) اکنون پایه دانش سازمانی را گسترش می‌دهد. به همین ترتیب، ایده‌هایی را می‌توان در جلسات بحث و تبادل نظر مطرح کرد تا ایده‌های جدید منتشر شود، ایده‌هایی که برخی از آنها بینش‌های جدید با ارزشی ارائه می‌دهد که به دانش سازمان می‌افزاید. نتیجه، چرخه دانشی است که در آن داده‌ها به اطلاعات تبدیل می‌شوند. اطلاعات، دستچین و تقویت گردیده و تبدیل به دانش می‌شود. این دانش سپس به کار گرفته می‌شود و نتایج آن مستند می‌گردد و داده‌ها و اطلاعات جدید و توسعه فرآیندهایی را در پی دارد. شکل زیر عناصر تشکیل دهنده این چرخه را نشان می‌دهد (رادینگ، آلن؛ 1998، به نقل از لطیفی؛ 1383).
جامعه پذیری
(ضمنی به ضمنی)

بیرونی سازی
(ضمنی به صریح)
درونی سازی
(صریح به ضمنی)

انتشار
(صریح به صریح)

شکل 2-1: حلقه تبدیل دانش (رادینگ، آلن؛ 1998، به نقل از لطیفی؛ 1383)
چرخه دانش و یا به بیانی دیگر، فرایند مدیریت دانش، از چهار بخش اصلی تشکیل شده است. در مرحله اول، باید دانش موجود در سطح سازمان و منابع آن (اعم از دانش صریح و ضمنی نزد افراد، بانک‌های اطلاعاتی، مستندات و…) مورد شناسایی قرار گرفته و پس از اخذ و کسب، به صورت مناسبی ذخیره‏سازی شود. سپس، برای اینکه دانش با ارزش شده و به هم‏افزایی و زایش مجدد دانش منجر شود، باید دانش موجود نزد افراد، به اشتراک گذاشته شده و تسهیم شود (قلیچ خانی، 1388).
خلق
یادگیری از تجربه شخصی، آموزش رسمی و آموزش شغلی، منابع هوشمندو…

در اذهان افراد به شکل ملموس (مثل کتب)
حفظ

تسهیم
سیستمهای مدیریت دانش (مثل اینترانت و…)، گروههای افراد، طوفان فکری

در بافت کاری، در فرایند کاری
کاربرد

شکل 2-2: گامهای اصلی چرخه مدیریت دانش (ویگ، 1993)
2-1-2-2- هرم دانش
هرمی که نمایانگر مفهوم سطوح دانش از پایین‌ترین سطح (داده‌های ضمنی) تا بالاترین سطح (خرد یا فرزانگی) در شکل زیر نشان دهنده میزان فایده و انبوهی هر سطح در مقایسه با سطوح دیگر است. اختلاف نظرها‌یی درباره جزئیات وجود دارد، اما به‏طور کلی درباره حرکت و ترکیب کلی هرم دانش، وفاق عمومی وجود دارد (عالم تبریز، محمد رحیمی، 1387).
خرد

داده
دانش

اطلاعات

شکل 2-3: هرم دانش (عالم تبریز، محمد رحیمی، 1387)
2-1-2-3- توسعه دانش
توسعه‌ی دانش یکی از عناصر بنیادی و فوق العاده مهم مدیریت دانش می‌باشد که بر توسعه‌ی مهارت‌های جدید، تولیدات جدید، ایده‌های بهتر و فرآیندهای کارآمدتر متمرکز است. توسعه دانش شامل همه‌ی آن تلاش‌های مدیریتی می‌شود که سازمان از طریق آن آگاهانه تلاش می‌کند تا به کسب قابلیت‌هایی بپردازد که خود فاقد آنها است، یا به خلق قابلیت‌هایی بپردازد که هنوز در درون و بیرون سازمان وجود ندارد (خورشید، ابراهیمی، 1389).
2-1-2-4- اشتراک و توزیع دانش
باید بر این واقعیت تاکید کرد که توزیع دانش فقط توزیع مکانیکی دانش بسته بندی شده از نقطه هماهنگ سازی مرکزی نیست. برعکس: دانش کالایی است که اغلب فقط از طریق مبادلات فردی بین اشخاص قابل اشتراک است. اشتراک و توزیع دانش هم می‌تواند به معنی فرآیند مستقیم و متمرکز توزیع دانش بین گروه خاصی از کارکنان باشد و هم به معنی انتقال دانش بین افراد، یا درون تیم‌ها و یا گروه‌های کاری باشد (خورشید، ابراهیمی، 1389). به اشتراک گذاشتن دانش شامل هماهنگی، تجمیع، دسترسی و بازیابی دانش می‌شود (قلیچ خانی، 1388).
2-1-2-5- مدیریت دانش
تعاریف علمی متعدد یا حتی متناقضی برای مدیریت دانش، در منابع معتبر مختلف می‌بینیم. نکته جالب اینجا نهفته است که تمامی این تعاریف درست است ولی هیچ یک کامل نیست. ارائه یک تعریف کامل از مدیریت دانش نه امکان پذیر است نه منطقی، چرا که هر سازمانی از دیدگاه منطق خود به مدیریت دانش می‌نگرد و بر پایه تعریف خاصی از دانش، مدیریت آن را نیز تعریفمی کند. در زمینه مدیریت دانش دو دیدگاه واگرا وجود دارد که هریک در درک مفاهیم و همچنین پیاده سازی مدیریت دانش، نگاه‌های متفاوتی را بدنبال دارد. این دو دیدگاه عبارتند از:
1) دیدگاه متمرکز بر فناوری اطلاعات و 2) دیدگاه متمرکز بر کارکنان.
دیدگاه متمرکز بر فناوری اطلاعات بر ساخت نظام‌های اطلاعاتی متمرکز است و به درگیر ساختن متخصصانی که با کامپیوتر و علوم اطلاعاتی آشنایی دارند، گرایش دارد. این رویکرد بر این مفهوم دلالت دارد که دانش، موجودیت و یا محصولی است که باید به‌طور مستقل از منبع آن، شناسایی، طبقه بندی، ذخیره و توزیع شود. در این دیدگاه، روش‌های بسیاری برای بازنمایی دانش توسط محصولات و مصنوعات وجود دارند که غالبا شامل مستندات می‌گردند اما از طریق نمادها، نقش‌ها، تصاویر و آیکون‌ها نیز نشان داده می‌شوند.
از سوی دیگر دیدگاه متمرکز بر کارکنان بر ارزیابی و توسعه مجموعه پیچیده‌ای از مهارت‌ها و فنون پویا، که متغیر هستند، تمرکز می‌کند. متخصصان این زمینه‌ها عموما از سوابقی در علوم مدیریتی یا اجتماعی برخوردارند. این سوابق و پس زمینه‌ها باعث می‌شود که در این دیدگاه بر دانش، بیشتر به عنوان یک فرآیند تکیه شود. رویکرد مزبور به دنبال راه‌هایی برای تشویق، واسطه گری و فعال کردن تبادل دانش با تاکید بر ابزارهای ارتباطی و تعامل است و دانش را در رابطه با منبع آن، یعنی کارکنان در نظر می‌گیرد (اخگر، جهانیان، 1389).
در عصر تحولات و تغییرات سریع، سازمان‌هایی در جرگه موسسات موفق قرار می‌گیرند که مرتبا دانش جدید تولید نموده، آنرا در سطح سازمان گسترش داده و با سرعت زیاد از آن در محصولات و خدماتی که ارائه می‌دهند استفاده کنند. به همین دلیل بود که در دهه 90 میلادی مهندسی فرآیند با تکامل خود نام مدیریت دانش بر خود نهاد (اخوان، باقری، 1389).
براساس مباحث مطرح شده، می‏توان مدیریت دانش را اینطور تعریف کرد: توانایی سازمان در استفاده از سرمایه معنوی (تجربه و دانش فردی نزد هر فرد) و دانش دسته جمعی، به منظور دستیابی به اهداف خود از طریق فرایندی شامل تولید دانش، تسهیم دانش و استفاده از آن به کمک فناوری. مدیریت دانش فرآیند خلق ارزش از دارایی‌های نامحسوس سازمان می‌باشد. دارایی‌های نامحسوس همچنین بعنوان سرمایه‌ی معنوی، شامل سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری و سرمایه ارتباطی یا سرمایه مشتری می‌گردد. سرمایه‌ی انسانی، قدرت مغز و معلومات کارکنان در سازمان می‌باشد. سرمایه‌ی ساختاری نیز به دارایی‌های معنوی اطلاق می‌شود که نمی‌تواند به آسانی توسط کارکنان به خانه برده شود (لیبوویتز؛ 1957).
پرز در سال 1999 مدیریت دانش را گردآوری دانش و قابلیتهای عقلانی و تجربیات افراد یک سازمان و ایجاد قابلیت بازیابی آنها بعنوان یک سرمایه‌ی سازمانی تعریف می‌کند. کینگ (1999) مدیریت دانش را فرآیند خلق، سازماندهی، اشاع

دیدگاهتان را بنویسید