پایان نامه حقوق درباره : ایفاء تعهد

در سال 1990 میلادی در نوزدهمین اجلاس وزرای خارجه سازمان کنفرانس اسلامی در قاهره تحت عنوان «اعلامیه قاهره در مورد حقوق بشر در اسلام» به تصویب رسیده است.

بخش اول: مبانی اخلاقی حقوق بشر عرفی

مقدمه
اصطلاح «حقوق بشر» با معنایی که ما از آن میشناسیم، حتی در سنت اندیشه و حقوق بشر عرفی، غیردینی و سکولار هم سابقه تاریخی چندانی ندارد. اگر ما مثلاً کتب بزرگترین فیلسوف عصر روشنگری یعنی کانت را در قرن 18 که بیش از هر فیلسوف دیگری انسان و کرامت اورا ملاک و مبدأ اخلاقی حقوق بنیادین بشری قرار میدهد، در جستجوی این اصطلاح بررسی کنیم، اثری از تعبیر «حقوق بشر» در آنها نمییابیم. واقعیت آن است که این اصطلاح مولود تحولاتی است که در عصر روشنگری در کشور فرانسه بوجود آمد و از آن روی که تولد آن در بستر یک نهضت اجتماعی سیاسی بوجود آمده، نمیتوان آن را بدون توجه به مضمون سیاسی و یا اجتماعی آن تصور نمود. اما به هر روی همین اصطلاحی که در غرب رشد یافته امروز به معرفتی مبدّل گشته که دارای مبانی توجیهی و اخلاقی نسبتاً مستحکم عرفی، غیر دینی و سکولار در باب حقوق و آزادیهای مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، و بسیاری حقوق دیگر میباشد که شناخت دقیق و علمی این مبانی میتواند جهت فهم هرچه بهتر این حقوق و آزادیها بدون هرگونه پیش فرضی در بستر بینش اسلامی و پیریزی نظام حقوق بشر اسلامی و تعامل و گفتگوی سازنده میان اسلام و غرب راهگشا باشد. به هر روی در این بخش ما به بررسی مبانی اخلاقی نظام حقوق بشر عرفی یا غیردینی و سکولار خواهیم پرداخت. نظامی که به ادعای بنیانگذارانش هدف از آن، حمایت حقوقی از افراد و گروههایی است که حقوق و آزادیهای اساسی آنها که در حقوق بشر عرفی تضمین شده است، به وسیله دولتهایشان نقض میشود و رعایت نمیگردد.

فصل اول: مفاهیم
مبحث اول: معنای حق
تا گذشتههای نه چندان دور اندیشمندان، مسائل اخلاقی و حقوقی را در بستر تعبیر «حقوق» مورد مداقه قرار نمیدادند. ایشان توجه بیشتر خویش را به وظایف، تعهدات و تکالیفی معطوف مینمودند که آدمیان در برابر خداوند و یا حاکمان بر عهده داشتند و بدین معنا بیشتر حقوق را در بستر اخلاقی آن فهم مینمودند و مثلاً وقتی میگفتند کسی حق برداشتن یک قرص نان را دارد یا نه، منظورشان این بود که آیا این فرد کار درست و اخلاقی را انجام میدهد یا خیر؟ از دوران رنسانس به بعد تعبیر «حق» معنایی نوین به خود گرفت و در این معنای جدید وقتی از حق سخن به میان میآمد مقصود بررسی وجود توجیه عقلانی [و نه تنها اخلاقی] نسبت به ادعای افراد، بر اعمالشان فارغ از محتوای آنها بود. تغییرات ایجاد شده در اروپا در قرنهای هفدهم و هجدهم، تحولات اساسی در گفتمان حقوقی آن دیار به وجود آورد و سبب گردید تا عالمان متفطّن و متذکّر تفکیک مفاهیمی چونان «حق بودن» و «حق داشتن» از یکدیگر گردند و تعبیر «حق داشتن» را به جای «حق بودن» قرار دهند و آن را دستمایه اندیشه ورزی خویش در عالم حقوق قرار دهند و بدین گونه بود که اسنادی جهت تضمین حقوق مردمان از سوی برخی دولتها تهیه و تدوین گردید.
باری، بحث تحلیلی پیرامون معنای حق و تکلیف و وجوه گوناگون آن وامدار تلاشهای موشکافانه و نکته اندیشانه فیلسوفان و نظریه پردازان سده بیستم میباشد. طی این سده موضوع کلی حق زیرشاخههای گوناگونی پیدا کرد که هر کدام در نتیجه توجه به یکی از وجوه مربوط به موضـوع مزبور
بوجود آمده است.
تفکیک حق بودن و حق داشتن
یکی از کلیدیترین مسائل در تعریف و فهم معنای حق در حقوق بشر عرفی سکولار یا غیردینی دو مفهوم «حق داشتن» و «حق بودن» میباشد. در حقیقت محوریترین ایده لیبرالیسم در عرصه اخلاق اجتماعی و حقوق بشر تفکیک بین این دو مفهوم است. باید توجه داشت مفاهیمی مانند تولرانس و بردباری عقیدتی و مذهبی در اندیشه حقوق عرفی، سکولار یا غیردینی از این تفکیک نشأت میگیرد. در این دیدگاه «حق اشتباه کردن» که ناشی از مفهوم «حق داشتن» و نه «حق بودن» میباشد، سنگ زیربنا و مبنای اخلاقی حقوق بشر عرفی، سکولار یا غیردینی را تشکیل میدهد. بر اساس این تفکیک شما حق دارید که هر مذهبی را میخواهید، انتخاب کنید؛ حالا آن مذهب از دید کسی حق است و از دید دیگری باطل.
مبحث دوم: مفهوم حق
درباره مفهوم حق در حقوق بشر عرفی، سکولار یا غیر دینی و در نظام نظریه پردازی بیشتر حقوقدانان از
مفهوم هوفلدی یا تفکیک او در تحلیل گفتمان حق بهره میبرند. بر اساس این تحلیل در تمامی موارد
یک معنا را نمیتوان از لفظ حق مراد نمود. هنگامی که در دادگاهها یا مجالس قانونگذاری یا مراکز آموزش حقوق یا بالاخره در زندگی روزمره مثلاً به «حق طلب دین» توسل میجوییم چیزی غیر از تمسک به «حق آزادی بیان» در قلمروهای یاد شده است. در نمونه نخست معنای «ادعا» یا «مطالبه» نهفته است، حال آنکه نمونه دوم بر معنای «آزادی» دلالت میکند. از هر دو نیز به عنوان حق یاد میکنیم، اما وقتی به «طرف»های درگیر در رابطه مزبور موضوع حق و شیوه توزیع استحقاق و تکلیف توجه کرده و متأملانه بر نوع و ارتباط و جهت گیری توزیع امتیازات و مسئولیّتها مینگریم، گویی با هویاتی کاملاً متفاوت سروکار داریم. در دیدگاه هوفِلد حق در 4 صورت چهره و شمایل خود را در عالم حقوق نمایان میسازد که ما در چهار گفتار به بررسی آن میپردازیم.
گفتار اول: حق در شمایل مطالبه یا ادعا
این چهره از حق که حقِ به معنای مضیق میباشد، در واقع صورتی از حق است که وظیفه و تعهدی را برای فرد مقابل به ارمغان میآورد و لازمه آن «عدم مطالبه یا ادعا» از سوی شخص مقابل میباشد. مانند اینکه فردی نسبت به دیگری تعهدی را بر عهده گرفته باشد و بر این اساس متعهدله میتواند انجام تعهد را از طرف مقابل مطالبه نماید و شخص متعهد موظف است، ایفای تعهد نماید. بنابراین در این رابطه حقوقی شرطِ قائل شدنِ حق برای متعهدله در نظر گرفتن تکلیف انجام تعهد برای متعهد و حق مطالبه برای متعهدله میباشد. عنصر کلیدی در این معنا از حق عنصر تعهد دیگری نسبت به فرد محق و عدم تعهد فرد محق نسبت به دیگری میباشد. شایان ذکر است حقهای موردنظر در حقوق بشر عرفی، سکولار یا غیردینی که بیشتر دارای خاصـیت فردگرایانه و محتوای فردی میباشند، دارای شـباهت بسیار به این دسته از حقهای هوفلدی هستند.
گفتار دوم: حق در شمایل امتیاز یا آزادی
این صورت از حق را که میتوان در معنای «آزادی» با دیدگاه سلبی و در معنای «امتیاز» با دیدگاه ایجابی به آن نگریست را دقیقاً در نقطه مقابل وظیفه و تعهد که لازمه آن عدم ادعا از سوی دیگران است، قرار دادهاند. اینکه فردی آزادی دارد بدین معناست که یک نظام حقوقی او را از تعهد خاصی که بالقوه میتواند متوجه او باشد، معاف مینماید. بر این اساس اگر شخص الف حق آزادی بیان دارد، بدین معناست که میتواند محتوای ذهن خود را آزاد سازد و تکلیفی به خودداری از بیان ذهنیات خود ندارد. لازمه این حق، حق نداشتن طرف دیگر به ممانعت از آزادی شخص الف میباشد. همچنین وقتی از حق متهم در انتخاب وکیل در دادگاه، حق انتخاب شغل و حقوق شرکت در احزاب و اجتماعات که ناظر به آزادی مردم در این امور است، سخن میگوییم در واقع حق را در معنای آزادی بکار بردهایم. اینکه میگوییم فرد آزادی دارد در اینجا یعنی وظیفه و تکلیفی در مقابل دیگران ندارد. و یا اینکه کسی توان بار نمودن تکلیف و تعهدی را بر دوش او ندارد (مفهوم سلبی) و اینکه میگوییم فرد امتیاز دارد یعنی اینکه دیگران نسبت به او تعهد وظیفه و تکلیف دارند (مفهوم ایجابی) و البته پیداست که شخص در این فضا هم میتواند از آزادی خود و هم از امتیاز خویش صرفنظر نماید، اما نه تا آنجا که با حقوق و آزادیهای بنیادین بشری تهافت و تناقضی پیدا نماید. در این صورت از حق، فردی که حق دارد، حق داشتن او یعنی در مقابل دیگران وظیفه ندارد و لازمه این حق، «حق نداشتن» طرفهای دیگر است.
ماحصل کلام اینکه وقتی شما حق را در معنای آزادی و امتیاز بکار میبرید، معنایش این است که اولاً موظف نیستید و ثانیاً دیگری چنین حقی بر شما ندارد. مثال مربوط به امتیاز در فقه سنّتی ما، گرفتن ربا توسط مسلمان از کافر میباشد در حالیکه در همان شرایط و بر اساس قاعده عمومی که البته استثناء نیز دارد نه کافر میتواند از مسلمان ربا دریافت دارد و نه مسلمان میتواند از مسلمان دیگر ربا بستاند.
گفتار سوم: حق در شمایل قدرت
معنای حق در این لباس این است که به شما حقی داده شده که اگر از آن استفاده کنید میتوانید دیگران را از حقوق بالقوهشان محروم نمایید و حق بالقوه در ارتباط با دیگران به این ترتیب، به حق بالفعل تبدیل میگردد. حق اعمال قدرت در واقع قدرت و توانایی برای انجام برخی امور میباشد، مانند حق انسان بر توزیع اموال خویش با وصیّت. و از این قبیل است حق مالک بر اخراج ملک از مالکیت خود و حق صاحب دعوی بر اقامه دعوی و تعقیب آن و حق قاضی یا کارگزاران دولت در انجام وظایف خود. لازمه این حق مسئولیّت فرد میباشد. برای مثال در فقه سنّتی ما قدرت بر وصیّت بر ثلث اموال، که عملاً مالکیت یکسوم از اموالی که قابلیت منتقل شدن به ورثه را دارد از آنها سلب مینماید، نمونه بسیار خوبی در رابطه با حق اعمال قدرت به حساب میآید. بنابراین اثر و نتیجه اعمال حق در لباس قدرت برای فرد دارای حق چیزی نیست جز بهرهمندی از حق خود و برای دیگران، تأثیرگذاری احتمالی بر حقوق آنها، مثلاً در همین مورد وصیّت همانگونه که آوردیم فرد این قدرت را دارد که با وصیّت در اموال خود دخل و تصرف نماید و کسانی را بهرهمند و عدهای دیگر را بیبهره نماید. نکته دیگر در باب حق در شمایل قدرت این است که قدرت یا عمومی است یا خصوصی. قدرت عمومی در دست نمایندگان دولت است به معنی عام کلمه که شامل مقامات اجرایی، قانونگذاری و قضایی میشود و قدرت خصوصی در دست افراد است که در قلمرو منافع خصوصی به کار میرود. از قدرت عمومی با کلمه اقتدار و از قدرت خصوصی با کلمه صلاحیت یا اهلیت یاد میکنند.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

گفتار چهارم: حق در شمایل مصونیت
حق در شمایل یا لباس مصونیت یعنی اینکه صاحب حق در صورت استفاده از حق دارای ایمنی و امنیت میباشد و لازم نیست در مقابل دیگران پاسخگو باشد. لازمه این شمایل از حق عدم قدرت یا ناتوانی بر اعتراض از سوی دیگران نسبت به فرد ذی حق میباشد، مانند حق مصونیت نمایندگان پارلمان نسبت به وظایف ناشی از ایفای نقش نمایندگی و یا حق حضانت پدر و مادر نسبت به فرزند و یا مصونیت افراد در نظام بینالملل حقوق بشر نسبت به سلب حقوق بنیادین بشری آنها از سوی تابعان نظام بینالملل حقوق بشر. لازمه مصونیت فرد محق در این شمایل از شمایلهای 4گانه حق در دیدگاه هوفلد، عدم مسئولیّت یا پاسخگویی او نسبت به سایر اشخاص میباشد تا سایر اشخاص نتوانند او را از اعمال و احقاق حق خویش باز دارند.
مبحث سوم: تحلیل ماهیت حق
در بحث از تحلیل ماهیت حق در حقوق بشر عرفی (سکولار) در واقع ما به دنبال مدل یا تئوری حقی میباشیم که ماهیت رابطه میان ذی حق و متعهد را برای ما توجیه نماید. در فلسفه حقوق سکولار دو تئوری اصلی و در عین حال رقیب در این باب توسط فیلسوفان ابراز گردیده است که یکی تئوری گزینش محور و دیگری تئوری سودمحور میباشند.
گفتار اول: تئوری گزینش محور
در این نظریه حق چیزی نیست جز انتخاب و گزینش تضمین شده حاصل از اراده یعنی حق در ذات خود عبارتست از گزینش آزادانه بر اساس اراده آزاد انسانی که قادر به متأثر نمودن انتخابهای دیگران نیز میباشد. از این منظر وقتی میگوییم فردی در مقابل دیگری متعهد میباشد یعنی اینکه اراده و انتخاب فرد ذینفع بر فرد متعهد تسلط و چیرگی دارد.
اساس این تئوری بر این معنا قرار گرفته است که انسان معقول از روی آگاهی و اراده آزاد گزینشگری مینماید و همان گونه که گفتیم بر اساس اختیار انتخاب میکند. عنصر محوری این تئوری حق انتخاب حاصل از اختیار و اراده آزاد میباشد و بدینوسیله فرد با اعمال قدرت حاصل از اراده آزاد بر تعهد دیگران اثر میگذارد و آن را مقید میسازد و بدین ترتیب است که ذی حق میتواند ایفاء تعهد را از متعهد مطالبه و یا او را از ایفاء تعهد معاف نماید.

اگرچه تحلیل مفهوم حق در چارچوب این نظریه، با فضای آزادی محورانه حقوق مدنی و سیاسی و همچنین مبانی اخلاقی موردنظر امانوئل کانت که امروزه محور اصلی گفتمان حقوق بشر در نظام بینالملل حقوق بشر در اعلامیه و میثاقین میباشد سازگارتر است اما این نظریه میتواند برخی افراد را مانند مجانین، کودکان و … که از اراده و انتخاب آزاد برخوردار نیستند از حوزه صاحبان حقوق خارج نماید و از طرف دیگر با قائل شدن به اراده و انتخاب آزاد، آدمی را به جایی برساند که حتی حقهایی بنیادین مانند حق حیات که غیرقابل انتقال، سلب و اسقاط میباشند را مثلاً نسبت به خویش و با اراده خویش نقض نمایند و تعهد به حفظ و احترام به حیات انسانی خود را از دوش سایر افراد بردارد و به آنها این اجازه را بدهد که مرتکب قتل او گردند.
در اینجا نکتهای که باید بدان توجه نمود این است که حقهای بشری، حقهای بنیادین میباشند و بنابراین معاهدات بینالمللی و قوانین داخلی کشورها نسبت به آنها تنها دارای نقش اعلامی هستند. باید توجه داشت که حقوق بشر را یک انسان به انسان دیگر یا خودش به خودش نداده که بتواند بر اساس اراده آزاد و انتخاب آن را از خود یا دیگری باز پس گیرد. بنابراین چنین نیست که اگر قانون اساسی کشوری مثلاً شکنجه یا تبعبض نژادی را به رسمیت بشناسد این امور در آن کشور مجاز گردد. این طور نیست که اگر دولتها جمع شوند و فرضاً یک معاهده در ترویج برده داری یا نسلکشی امضا کنند، مشروعیتی برای این امور حاصل شود. هرگز نمیتوان اراده و رضایت را در حوزه حقوق بشر برخوردار از اعتبار و ارزش مطلق دانست هیچ انسانی نمیتواند از حق کرامت و حرمت خویش صرفنظر کند. آزادی اراده با همه اهمیتی که در اعمال حقوقی دارد، محکوم اصل کرامت انسانی است. هیچ انسانی آزاد نیست که از حقوق بنیادین خود صرفنظر نماید.
گفتار دوم: تئوری سودمحور
نظریه اصالت سود که ابتدا توسط جرمی بنتام مطرح شد در چارچوب مکتب سودانگاری قابل فهم میباشد. از نظر او وجود سود و منفعت و تضمین آن توسط نظام حقوقی است که رابطه حق و تکلیفی را میان ذی حق و متعهد به دنبال میآورد.
در نظرگاه جرمی بنتام حق همان نفع و سود میباشد و بوسیله همین مفهوم است که او محتوای حقهای موضوعه و قانونی را توجیه و تبیین مینماید.
به نظر بنتام وقتی میتوان گفت فردی ذیحق است که طرف مقابل تکلیف به فعل یا ترک فعلی داشته باشد که سود و منفعت ذی نفع را تضمین نماید.

از دید جان استوارت میل نیز حق همیشه تضمینکننده سود برای ذیحق میباشد.
از نظر ایرینگ حقوقدان آلمانی نیز حق، منفعت و سود حمایت شده میباشد که قانون از آن حمایت میکند.
این نگاه و تحلیل از مفهوم حق در چارچوب تحلیلی سودانگارانه جایگاه خاصی دارد. در نظریه سودانگار، تعهدات و وظایف در یک رابطه حق و تکلیفی در راستای تضمین سود و منفعت تبیین میگردند.
در اینجا توجه به یک نکته بسیار قابل توجه است و آن اینکه اگر حق را همان سود بدانیم باید دقت نماییم که همه افراد به گونهای یکسان از حق سود نمیبرند که بتوان آنها را در یک رابطه حقوقی با یکدیگر قرار داد، بلکه تنها کسی که بدون واسطه از یک حق سود میبرد، هموست که ذی حق و صاحب حق شناخته میشود.
هرچند نقد وارد بر نظریه گزینش محور بر نظریه سودمحور وارد نمیباشد، اما خود این نظریه نیز بی اشکال نیست زیرا معنای منفعت آن روشن نیست، یعنی گفته نشده که منظور از منفعت چیزی است که انسان به آن تمایل دارد، یا آنچه که داشتن آن برای وی مفید است، زیرا چه بسا چیزی برای شخصی مفید باشد حال آنکه آن را نمیپسندد. و از سویی دیگر منفعت در این نظریه تنها منفعت انسانها نیست و میتواند گیاهان و حیوانات را نیز شامل گردد؛ و در این صورت نیز با گسترش دایره صاحبان حق عملاً نمیتوان از هیچ حقی دفاع کرد و روشن است که بکاربردن حق در مقیاسی به این گستردگی ب

دیدگاهتان را بنویسید