پایان نامه حقوق درباره : حقوق بشر اسلامی

بخشی از رساله مبارکه و نورانی امام زینالعابدین علی ابن الحسین(ع) در باب «حقوق اهل ذمّه» که قرهالعین ما محسوب میگردد را به همراه ترجمه ان عیناً نقل مینماییم:

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

«و امّا حقّ اهل الذمه فالحکم فیهم ان تقبل منهم ما قبل الله و تفی بما جعل الله لهم من ذمته و عهده و تکملهم الیه یما طلبوا من انفسهم و اُجبروا علیه و تحکم فیهم بما حکم الله به علی نفسک فیما جری بینک (و بینهم) من معامله، و لیکن بینک و بین ظلمهم من رعایه ذمه الله و الوفاء بعهده و عهد رسول الله- صلی الله علیه و آله- حائل فانّه بلغنا انّه قال: «من ظلم معاهداً کنتُ خصمه».
«حقوق اهل ذمه (غیر مسلمانانی که با مسلمانان در یک سرزمیناند و در پناه مسلمانان زندگی میکنند) آن است که همان چیزهایی را که خدا از آنان قبول کرده، تو نیز همانها را از آنها قبول نمایی؛ و به آنچه خداوند از رهگذر عهد و پیمان خویش برای آنان مقرر ساخته است وفا کنی؛ و آنها را به همان عهدی که خود خواستهاند یا بدان گردن نهادهاند واگذاری؛ و در میانشان بر پایه آنچه خدواند بر نفس تو برای رفتار میان تو و آنان حکم فرموده، حکم کنی؛ و باید به آنان ستم روا مداری و ذمه خداوند و عهد او و پیامبرش را رعایت کنی؛ زیرا به ما خبر رسیده است که پیامبر فرمود: «هرکس به غیرمسلمانی که با مسلمانان پیمان بسته ستم روا دارد، من خود، دشمن اویم».
مبحث دوم: تحلیل ماهیت حق
یکی از وجوه اساسی انسان در عصر مدرن، «ذی حق بودن» بالاصاله انسان در مقابل «مکلف بودن» بالاصاله او دانسته شده است. بر این اساس پیش از پرداختن به نظرگاههای مربوط به ماهیت حق و ارتباط آن با تکالیف، باید توجه نمود که اینگونه رویکرد نسبت به حق یعنی ذی حقی انسان در اسلام و در گفتمان حقوق بشر اسلامی سابقه چندانی ندارد و بیشتر رهاورد بحثهای جدید در فلسفه مدرن میباشد که بر حوزه فهم دین نیز تأثیر گذارده است. در این مبحث بر اساس آنچه با گوهر شریعت تهافتی ندارد به بررسی سه دیدگاه در ارتباط با تحلیل ماهیت حق و ارتباط آن با تکلیف میپردازیم:
گفتار اول: تکلیف مداری
رابطه تکلیف با حق در این منظر، چنین تبیین میشود که حقوق اصولاً از تکالیف انسانها نسبت به یکدیگر برمیخیزند. محور اصلی سخن در اینجا رابطه انسان با خداست. همچنان که معتقدان به این دیدگاه میگویند: خداوند علیم و حکیم است و در احکام و تکالیف خود همه حقوق و مصالح را برای انسان به نحو احسن رعایت کرده است. در این دیدگاه حق تشریع و قانونگذاری منحصراً از آنِ خداوند و یا پیامبران و ائمه میباشد. نکته قابل توجه در نظرگاه اصالت تکلیف این میباشد که اگر فارغ از خداباوری مورد توجه قرار گیرد، در بین فلاسفه حقوقی معاصر شبیه دیدگاه پوزیتیویستها خواهد بود که بیان میدارند حق مستقل از حکم قانونگذار- که از طرف دولت یا قدرت عمومی حمایت میشود- مبنای دیگری ندارد.
گفتار دوم: عبودیت مداری
در این دیدگاه بندگی و عبودیت انسان در پیشگاه الهی مبنای همه حقوق و تکالیف انسان میباشد. بنده میخواهد عبودیت کند و در عبادت خود به اسما و صفات جلال و جمال توجه پیدا میکند و با توجه به اسمای جلال و جمال، خوف و رجاء در وجودش پیدا میشود و با این خوف و رجاء حرکت میکند، تا هنگامی که به مرز رضا میرسد. این نهایت سلوک است که عبد راضی به ولایت الله بشود و به قضا و قدر الهی تن در دهد. در این نظریه سرنوشت انسان در گرو اعمال خویش است و خداوند نیز هدایتگر انسان است و بنابراین اگر انسان بر اساس مشیت بالغه الهی حرکت ننماید دچار مشکل و گرفتاری خواهد شد.
گفتار سوم: حق مداری
اگر بر اساس نظریه حق مداری به حقوق و آزادیهای اساسی بنگریم به آزادی و حقوق حیثیتمند و کریمانه انسانی میرسیم، یعنی آزادی و حقوقی که کرامت انسانی در آن محفوظ باشد. آزدی کریمانه و حیثیتمند انسانی- که در آن به گونهای جامع و مانع حقوق و آزادیهای بنیادین بشری حفظ میگردد، – گونهای از آزادی حاصل از نظریه حق مداری است که در آن هیچ تحمیلی بر انسان صورت نگرفته است چون خدا میخواهد که انسان از درون و آزادانه انتخاب نماید و فقط او را به تفکر و تعقل دعوت مینماید و بنابراین آدمی در پذیرش دین و حقوق و تکالیف دینی نیز آزاد است و با این ترتیب دینداری هم «حق» او میشود، زیرا همانطور که میدانیم خدا فقط به انسان گفته فکر کن و سپس انتخاب کن. و هیچ تحمیل نکرده که مرا پرستش کن. بدیهی است که انتخاب ناصحیح هم نوعی انتخاب است زیرا آزادی در انتخاب به دلالت التزام وقتی معنا پیدا میکند که بتوان برای انسان حق اشتباه کردن قائل شد.
مبحث سوم: فلسفه حق در حقوق بشر اسلامی
مشخص نمودن مبنای فلسفه حق و به تبع آن مبنای اخلاقی برای حقوق بشر در حقوق اسلامی امر بسیار مهمی است. این نکته یعنی اینکه بررسی نماییم حق از کجا پیدا میشود، یکی از مباحث مفصّل در فلسفه حقوق اسلامی در مقایسه با فلسفه حقوق عرفی، یافتن مبنا برای حق میباشد. در اصطلاحات حقوق اسلامی ما هم، تعبیر حق بسیار بکار رفته در حالیکه در واقع امر حکم است و نه حق. مثلاً رساله حقوق امام زینالعابدین همانگونه که پیشتر ذکر نمودیم درباره همین حقهایی که در واقع دارای ماهیت حکم میباشند، حق والدین، حق فرزند، حقالطاعه و … که همه اینها یعنی حقوقی که شرع آنها را نسبت به خداوند واجب و مطاع میداند. بر این اساس باید توجه نمود که حق ذاتی حقی است که واقعاً از سوی خداوند باشد همانگونه که در قرآن آمده است. «قل الحق من ربکم». در مبانی اخلاقی حقوق ما، توجیه حقها و ریشه حقها در ذات مقدس باری تعالی میباشد. از نامهای خداوند «حق الحق» میباشد. این نام بدین معناست که خود حق مبنای حق میباشد. از دیدگاه اسلامی اگر ما خدا را انکار نماییم آن وقت دیگر حقی موجود نیست و حق معنا ندارد. به اصطلاح علمای کلام غرب «خدا موجود است» از قضایای پایهای یا زیربنایی یا Basic میباشد. انسان پیش از هر امری باید این مطلب را بپذیرد که واقعیت خود یک امر ایجابی و موجود است. مرحوم علامه طباطبایی هم در اصول فلسفه و روش رئالیسم و هم در حاشیه بر جلد ششم اسفار اربعه، در مسأله اثبات پروردگار بیان میدارد که قضیه «الله موجودٌ» قضیهای است که بر تمام قضایا مقدم است. یعنی حتی برای انکار خداوند نیز باید ابتدا این قضیه یعنی واقعیت این قضیه را به رسمیت شناخت که در غیر اینصورت حتی حق انکار شما نیز باطل خواهد بود. یکی از مسائل اصلی همین است که مطرح نمودیم و آن اینکه در حقوق بشر اسلامی از یک سو اگر به خدا باور نداشته باشیم، نمیدانیم حق از کجا آغاز میشود و از سویی دیگر با توجه به مسائل اعتقادیمان میتوانیم با غریبان معتقد به فلسفههای غیردینی، عرفی و سکولار نیز در این رابطه اشتراک کنیم. واقعیت آن است که حتی کانت هم در نهایت در مسأله خوب و بد و خیر و شر، خدا را مبنای اصلی برای توجیه اخلاق و به تبع آن کرامت و حیثیت ذاتی انسان و حقوق بشر قرار داده است. زیرا در غیر اینصورت حق در یک معنای موسع به عنوان زیربنای اخلاقی برای حقوق بشر، اصولاً تحصیل نمیگردد. در حقوق بشر اسلامی مبنای حق واقعی است و جعلی و وضعی و اعتباری نمیباشد. برای نمونه حق مالکیت یک حق واقعی است، ولی در عین حال واقعیتش خود یک اعتبار است. حقوق بشر نیز واقعیتش برمیگردد به اصل خلقت و هستی و آفرینش انسان و جهان. یعنی حقها در حقوق بشر اسلامی از جنس احکام تکلیفی، به معنای هستی میباشند و نه از جنس احکام وضعی و بایستههای اعتباری بر این اساس حقوق بشر اسلامی حقوق بشری است که چون مبنای آن پذیرش قضیه «الله موجوداً» میباشد، برخلاف حقوق بشر عرفی که «تدوین کردنی»، [«تألیفی»، «تعلیمی» و «جعلی»] میباشد، «شناختنی» [و «تربیتی» و «تعلّمی»، «حقانی» و «توصیفی»] است. آیات قرآن مملو از این گونه توضیحات است که بشر چنین است و چنان است، اما خداوند در این حوزه چیزی را جعل و اعتبار نمیکند و یا مثلاً در نهجالبلاغه وقتی حضرت علی(ع) میفرماید: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّاً» یعنی اینکه خداوند خواسته انسان آزاد آفریده شود.

فصل دوم: مبانی
مبحث اول: کرامت انسانی در اسلام
در این مبحث در 3 گفتار، ابتدا معنای کرامت و همچنین معنای انسان را با توجه به برخی منابع اسلامی در گفتار اول و دوم بطور مختصر مورد توجه قرار خواهیم داد و آنگاه در گفتار سوم به مفهوم کرامت انسانی در اسلام میپردازیم.
گفتار اول: معنای کرامت
کرامت بر وزن فعالت به معنی سخاء و شرف، نفاست و عزت است. راغب به نقل از قاموس قرآن میگوید: «کرم اگر وصف خداوند واقع شود مراد از آن احسان و نعمت آشکار خداوند است و اگر وصف انسان باشد نام اخلاق و افعال پسندیده اوست که از وی ظاهر میشود و هر چیزی که در نوع خود شریف است با کرم توصیف میشود».
در فرهنگهای زبان فارسی کرامت به معانی زیر آمده است:
بزرگی ورزیدن 2- جوانمرد گردیدن 3- بزرگواری 4- جوانمردی 5- بخشندگی و دهش 6- خارق عادتی که بدست ولی انجام یابد 7- معجزهای که از پیامبر صادر گردد.
همچنین مراد از کرامت نفس یعنی کرامت کلیت و تمامیت انسان، کرامت روح انسان چرا که مقصود از تکریم انسان و علت تکریم او وجود روح الهی در او است و نیز به گفته فراهیدی در العین «کرامت» اسمی است از اکرام که به جای آن به کار میرود مانند طاعت که به جای اطاعت به کار میرود.
در اسلام کرامت نحوه وجود و هستی خاصی است که کاملترین مصداق آن برای خدای سبحان ثابت است که دارای عالیترین درجه وجود بوده، بلکه خود هستی محض است، و چون معنای کرامت هم بر واجبالوجود هم بر ممکنالوجود به نحو اشتراک معنوی نه لفظی اطلاق میگردد، معلوم میشود که از سنخ ماهیت نبوده و داخل هیچ مقوله ماهوی نمیباشد؛ زیرا چیزی که مخصوص واجب یا مشترک معنوی بین واجب و ممکن باشد از خصیصه ماهیت مصون است، بلکه مفهوم خاصی است که از نحوه وجود انتزاع شده و بر آن حمل میگردد و مانند خود هستی از ماهیت منزه است. اگرچه در بعضی از مراحل متوسط یا نازل آن، ماهیت او را همراهی میکند و با او ترکیب خواهد شد همانند مفهوم علم که ذاتاً نحوه خاص هستی است و از ماهیت مبراست گرچه در مراحل کیف نفسانی و مانند آن با ماهیت آمیخته است.
گفتار دوم: معنای انسان
واژه انسان در قرآن مجید 65 مرتبه به کار رفته است که مراد از آن جسد ظاهری و صورت ظاهری نیست چنان که در بشر مراد است، بلکه باطن و نهاد و استعداد و انسانیت و عواطف او در نظر است. از سویی دیگر انسان از دیدگاه پیامبران موجودی است که دارای شرف و حیثیت و کرامت ذاتی میباشد که با حکمت بالغه خداوندی به وجود آمده است و رهسپار یک هدف اعلایی است که با مسابقه در خیر و کمال به آن خواهد رسید.
گفتار سوم: معنای کرامت انسانی

خدا در قرآن کریم انسان را صاحب کرامت و جانشین خویش و حامل نفخه الهی از روح خود میداند. روایات بسیاری نیز بر حفظ حرمت، حیثیت و کرامت انسانی وارد شده است که در آن مسلمان و غیرمسلمان را تفاوتی نیست و حتی جان و مال و آبروی مخالفان سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد. حضرت علی(ع) در نامهای که به مالک اشتر در مقام حاکم مصر نوشتند بیان فرمودند که «ای مالک انسانها دو گروهند یا در دین با تو برادرند یا در انسانیت با تو برابر».
با تمام این توصیهها بر حفظ شأن و منزلت انسانی دیدگاهی نیز در اسلام وجود دارد که تنها حیثیت و کرامت مؤمنان را کرامت واقعی و راستین میداند.
اصحاب این نحله بیشتر به آیاتی از قرآن که غیرمسلمانان را به چهارپایان تشبیه مینمایند، استناد میکنند. ولی به نظر نمیرسد این آیات بدین معنا باشد که غیرمسلمانان فاقد هرگونه شأن و منزلت و کرامتند و از حق حرمت و کرامت که به تصریح قرآن مجید، خداوند به عنوان عطیه خود به انسانها داده است محرومند. اگر چنین باشد باید مجاز باشیم با غیر مسلمانان همچون شیء یا حیوان رفتار کنیم، در حالیکه همانگونه که گفتیم روایات بسیاری از ائمه علیهمالسلام وجود دارد که بر لزوم حفظ حیثیت، آبرو و کرامت انسانی همه انسانها دلالت دارد. در این روایات بر مصونیت جان، مال، آبرو و شغل همه شهروندان، حتی مخالفان سیاسی دولت اسلامی تأکید شده است. حضرت امیر(ع) از خوارج پس از آنکه سلاح به دست گرفته با حضرت جنگیدند، هرگز به عنوان منافق یا مشرک یاد نکرد، بلکه میفرمود اینان برادران ما هستند که بر ما یورش مسلحانه آوردهاند و همچنین در هنگامه صفّین آنگاه که برخی لشکریان معاویه توسط برخی از یاران آن حضرت مورد سبّ و دشنام قرار گرفتند آن حضرت با ناراحتی فرمودند:
«هر آینه من ناپسند میدارم که شما اهل دشنام دادن باشید […] اگر شما در هنگامی که اعمال آنها را شرح میدهید، بهتر است به جای دشنام دادن به آنان از خدا بخواهید که خونهای ما و ایشان را حفظ نماید و اختلاف میان ما و آنها را برطرف نمایند».
همچنین ایستادن پیامبر در مقابل جنازه یک یهودی به نشانه احترام را نیز میتوان از نشانههای حرمت جسد بی جان انسانهای غیرمسلمان در اسلام دانست.
باری از آیه کرامت و دیگر تعالیم اسلامی میتوان به روشنی دریافت که حیثیت ذاتی انسانی برای هر شخص انسانی در اسلام غیرقابل سلب و اسقاط میباشد و تمام آدمیان در مقابل این عطیه الهی مکلفند که از نظر اخلاقی و حقوقی بر آن حرمت نهند. بدین معنا هر انسانی باید از کرامت انسانی اعطا شده از سوی خداوند به لحاظ اخلاقی پاسداری نماید و از نظر حقوقی نیز حق مطالبه آن را داشته باشد. همچنین از آن روی که مفهوم کرامت انسانی در مورد تمامی انسانها عمومیت دارد، هیچ کس حق سلب و نقض کرامت و حیثیت انسانی دیگر آدمیان را ندارد و باید در جهت حفظ و نگهداری آن متعهد گردد. واقعیت آن است که در اسلام کرامت انسانی آن چنان با اهمیت میباشد که هر انسانی نه تنها مکلف است کرامت دیگران را حفظ نماید، بلکه باید شأن و حیثیت ذاتی انسانی خود را نیز حرمت نهد. بر این اساس هیچ انسانی نمیتواند برای مثال حق حیات خویش را ساقط نماید و یا از کرامت و حیثیت انسانی خویش چشم پوشی نماید. در روایت است که امام صادق(ع) فرمودند: «خداوند همه اختیار مؤمن را به خودش واگذار نموده است، اما اختیار اینکه خود را ذلیل و خوار گرداند را هرگز به او واگذار ننموده است». واقعیت آن است همان گونه که گروهی منشأ کرامت انسانی را اختیار و اراده آزاد انسان میدانند، اگر این اختیار را ناشی از دمیدن روح خداوند در کالبد انسانی بدانیم در واقع میتوانیم بیان نماییم که منشأ و مبنای کرامت انسانی در اسلام همانا «نفخه الهی در کالبد انسانی» است که حاصل آن آفرینش انسان مختار میباشد و به یک معنا در واقع این خداوند است که انسان را با اراده آزاد و اختیار آفریده همو که فرموده: «انّا هدیناه السبیل امّا شاکراً و امّا کفوراً». بر همین اساس در پایان این مبحث اشاره به نکتهای ظریف لازم و ضروری به نظر میرسد و آن اینکه برخی از فیلسوفان غربی با پذیرش کرامت و حیثیت انسانی به عنوان مبنای اخلاقی بنیادین حقوق بشر، امکان ارائه خوانشی سکولار و عرفی و غیردینی از حقوق بشر را امری غیر ممکن میدانند. آنها معتقدند از آن روی که مبنای اخلاقی بنیادین حقوق بشر یعنی حیثیت، کرامت و منزلت انسانی تنها با اخلاق دینی و مذهبی قابل توجیه، رعایت و احترام و تکریم میباشد، در نتیجه چارهای جز این باقی نمیماند که حقوق بشر را نیز امری دینی و مذهبی در نظر آوریم.
مبحث دوم: حقوق طبیعی در اسلام
در بینش انسان گرایانه غربی، «طبیعت بشر» بدون در نظر آوردن خداوند، خاستگاه و منشأ حقوق انسانی به حساب میآید. چنین دیدگاهی طبعاً با نظرگاه اسلامی که خداوند را خالق انسان میداند در تعارض خواهد بود. مرحوم مطهری در رابطه با سازگار نمودن نظریه حقوق طبیعی با اسلام بیان میدارند:
«از نظر ما حقوق طبیعی از آنجا پیدا شده است که دستگاه خلقت با روشن بینی و توجه به هدف، موجودات را به سوی کمالاتی که استعداد آنها را در وجودشان نهفته است، سوق میدهد. هر استعداد طبیعی منشأ یک حق طبیعی است. استعدادهای طبیعی مختلف است. دستگاه خلقت هر نوع از انواع

دیدگاهتان را بنویسید