پایان نامه حقوق درباره : حقوق بشر اسلامی

هنجارها و قواعد حقوقی در حقوق بشر اسلامی مطرح میباشد، همانا مبحث حسن و قبح ذاتی و عقلی است. از همان قرون آغازین اسلام، علماء مسلمان با این پرسش روبرو بودند که آیا مفهوم عدالت و حسن انجام آن قابل دستیابی عقل بشری است یا آنکه عدالت مفهومی است غیرقابل دستیابی برای عقل آدمی و خدا آن را باید به انسان معرفی نماید و اوست که به بشر میگوید که چه کاری عادلانه است. هر یک از این دو نظریه پیروانی پیدا نمود و عدهای بدان معتقد شدند. گروه اول در پاسخ به سئوال پیش گفته بیان مینمودند که عقل بشر هم حسن و نیکی عدالت را درک میکند و هم فهم و تبیین مفهوم آن برای بشر میسر میباشد، و اینکه میگوییم خدا عادل است یعنی اینکه خدا عقلاً و بالضروره عدالت را در مفهومی که عقل بشری فهم میکند، مراد مینماید. اما گروه دوم معتقد بودند که خوبی و بدی و عدل و ظلم نسبتی ذاتی و گوهرین با افعال انسانی ندارند و آنها ترجمان و بیان کننده اراده الهی میباشند؛ یعنی اینکه هرچه را خدا اراده نماید عین عدالت و عادلانه و نیکوست و غیر آن ظالمانه و بد میباشد.

در تاریخ تفکر اسلامی دسته نخست به «معتزله» و فرقه دوم به «اشاعره» شهرت یافتند و شیعیان از این جهت چون با نظریه معتزلیها همرأیند، فلذا آنان را «عدلیه» نامیدهاند. شیعه معتقد است که عقل بشر ظلم و حُسن و قبح امور را درک میکند و ظلم نمودن بر خداوند متعال قبیح و محال است. بدین معنی که همان اموری که آدمیان آن را عادلانه میدانند مورد تعلق اراده خداوند قرار میگیرند، و محال است که جز آن باشد؛ به تعبیر دیگر شیعه خدواندی را میپرستد که ارادهاش بر عدلی که او درک میکند تعلق یافته و بشر را فرمان داده که به عدالت رفتار کند.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

گفتار هفتم: قبح عقاب بلابیان

قاعده حقوق اسلامی «قبح عقاب بلا بیان» ظاهراً نخستین بار در تاریخ معرفت اسلامی توسط شیخ طوسی مطرح گردیده است. شیخ در تفسیر تبیان ذیل آیه شریفه 15 سوره بنی اسرائیل میآورد: «این آیه بیانگر این مطلب میباشد که پروردگار هیچ فردی را بر گناه و معصیت عقوبت نمیدهد، مگر آنکه او را با حجتهای الهی مانند پیامبران، آگاه کرده باشد». نظر شیخ بر آن است که محتوای این آیه شریفه بیان کننده حکم عقلی «قبح عقاب بلا بیان» میباشد. به هر روی این قاعده اجمالاً به این معناست که تا هنگامیکه عملی توسط شرع نهی نگردیده و آن نهی به مکلف ابلاغ نشده، چنانچه شخصی مرتکب گردد، مجازات او عقلاً قبیح است. این بیان بدان معنی میتواند انگاشته شود که حوزه شمول این قاعده بسی وسیعتر از اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها در حقوق عرفی، غیردینی و سکولار میباشد. بر تأیید این حکم عقلی که از اصول تخلف ناپذیر و مطلق حقوق بشر اسلامی میباشد، روایات و احادیثی نیز وارد گردیده است. از جمله محمد بن مسلم نقل مینماید: «از امام باقر(ع) سئوال کردم: شخصی را به اسلام دعوت نمودیم و او اسلام را پذیرفته است، اما پس از آن بدان علت که احکام حرام و حلال اسلام برای او بیان نشده بود، به شرب خمر و زنا و رباخواری پرداخته است. حال با توجه به اینکه او به این احکام جاهل بوده، آیا حد را میتوان بر او جاری ساخت؟ امام در پاسخ فرمودند: خیر، مگر آنکه بیّنه و دلیلی بر علیه او اقامه شود که نشان دهد او میدانسته این اعمال حرامند». همچنین در روایت دیگری از امام جعفرصادق(ع) است که فرمودند: «در زمان ابوبکر مردی را که شرب خمر کرده بود به نزد خلیفه آوردند. آن شخص به شرب خمر اقرار کرد. ابوبکر از او پرسید: چرا با وجود حرام بودن این عمل مرتکب آن شدی؟ مرد پاسخ داد: من بر حرمت آن آگاه نبودم، و اگر میدانستم چنین کاری نمیکردم. خلیفه در حیرت فرو رفت با عمر مشورت کرد. عمر گفت: مسأله مشکلی است. قضیه را نزد علی(ع) بردند. آن حضرت فرمود: شخصی را با او همراه نمایید تا با هم به میان مهاجران و انصار بروند. اگر کسی گواهی داد که برای شخص مرتکب، آیه مربوط به حرمت خمر تلاوت شده، او را مجازات کنید و در غیر اینصورت او را رها سازید. به همین راهکار عمل گردید و چون کسی بر علیه او شهادت نداد، رهایش ساختند». بر این اساس باید بیان نمود که عقاب و مؤاخذه بر فعل یا ترک فعلی که به مرتکب هیچ گونه بیانی در مورد ممنوعیت و مجازات داشتن آن واصل نشده از مصادیق ظلم است و از این رو قبیح و زشت است و خردمندان، مجازاتگر را ستمگر دانسته، او را نفرین میکنند. در این باره فقیه عالیقدر مرحوم حضرت آیتالله خویی(ره) در مصباح الاصول بیان میدارند: «انّ العقاب علی مخالفه التکلیف الغیر الواصل، من اوضح مصادیق الظلم». همانا مجازات به جهت تکلیف غیر واصل از واضحترین مصادیق ظلم و ستم میباشد.
گفتار هشتم: عدالت
به تکرار شنیدهاید که عدل عبارتست از «قرار دادن هر چیز در جای مناسب خویش» بی گمان عدالت بر اساس تعریف بالا که بیشتر برگرفته از تعالیم فلسفی میباشد و اسلام نیز مؤیِّد و مؤیَّد آن است، یک مفهوم عقلانی است و با عقل میتوان به بررسی و ارزیابی آن پرداخت. قرآن از این اصطلاح تعریفی ارائه نمیدهد و با این کار در واقع عدالت را یک مفهوم انسانی تلقی میکند که برای قوه عقلانی بشر قابل وصول است. به چند آیه قرآن در مورد عدل توجه کنید:
«همانا ما پیامبران را همراه با آیات روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا انسانها عدالت را برپا دارند».
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، هموراه برای خدا قیام کنید و از روی عدالت گواهی دهید، دشمنی با جمعیتی شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند، عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از معصیت خدا بپرهیزید که از آنچه انجام میدهید با خبر است».
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، کاملاً قیام به عدالت کنید برای خدا شهادت دهید، اگرچه (این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد. (چراکه) اگر آنها غنی یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنابراین از هوی و هوس پیروی نکنید؛ که از حق منحرف خواهید شد و اگر حق را تحریف کنید، و یا از اظهار آن اعراض نمایید، خداوند به آنچه انجام میدهید، آگاه است».
در این صورت مسأله تعیین کننده این است که معیار ارزیابی عادلانه بودن یک عمل چیست؟ و چگونه میتوان [آن را] مورد ارزیابی قرار داد؟ به نظر ما هنجارهای اجتماعی رفتار انسانها را میتوان مستقلاً از طریق عقل تشخیص داد. «اجماع بین الاذهانی»، که از راه بحثهای عالمانه قابل حصول است، معیار اصلی برای موجه بودن چنین هنجارهایی بر اساس همین اجماع است. البته مفهوم بین الاذهانی ارتباط تنگاتنگی با مفهوم «معقول بودن» دارد. به عبارت دیگر، به عنوان مثال، هر هنجار حقوقی در صورتی عادلانه خواهد بود که معقول باشد. از سویی دیگر، کرامت انسانی در اسلام بیشتر به شکل یک اصل تئوریک و تکوینی مطرح گردیده است، اما در حقیقت میتواند جنبه عملی و تشریعی نیز به خود بگیرد. قرآن کرامت انسانی را به عنوان یک امر واقعی و نه وضعی و جعلی و اعتباری بیان مینماید. کرامت انسانی تئوریک موردنظر اسلام که در آیه 70 سوره اسراء مطرح گردیده، در واقع بیانگر کرامت تشریعی و عملی انسان نیز میباشد زیرا در غیر اینصورت میان عالم تکوین و عالم تشریع، ناسازگاری ایجاد میگردد. در حالیکه یکی از اسرار و نقاط برجسته و پر اهمیت احکام اسلامی و کتاب خداوند یعنی قرآن مجید این است که در آن، کتاب تکوین با کتاب تشریع منطبق است. بر این اساس اصل قرآنی «کرامت انسانی» و ایده دینی «عمل متقابل» را باید دو رکن مفهوم اسلامی عدالت دانست. در واقع اصل کرامت انسان به عنصر اساسی عمل متقابل مبنایی رسمی میبخشد. به همین ترتیب یک نظام عادل باید از کرامت همه شهروندان به نحو یکسان حفاظت کند تا عدالت اسلامی در مفهومی که در حقوق بشر مراد میباشد محقق گردد. به نظر میرسد که تنها چنین مفهومی از عدالت میتواند مسأله ناسازگاری برخی احکام فقهی با معیارهای حقوق بشر جهانشمول را حل و فصل نماید. بر این اساس از پیوند دادن میان اصل کرامت انسانی و قاعده طلایی اخلاق که هر دو ریشه فطری و اسلامی دارند میتوان به مفهومی عقلانی، نوین، جهانشمول و فراگیر از عدالت در اسلام دست یافت که بر اساس آن تمام قانونگذاریها و تنظیم قواعد و مقررات و همچنین تفسیر متون و نصوص دینی به گونهای انجام گیرد که ضمن حل عاقلانه، عادلانه و منصفانه مسائل مستحدثه با روح حاکم بر عدالت در اسلام نیز سازگار افتد.
فرض کنید قیامت شده و همه پردهها برافتاده و درجه تقوا و کرامت حقیقی همه افراد مشخص شده، حال اگر فردی که دارای درجه بالای تقوا و به تبع آن کرامت ارزنده در پیشگاه خداوند بوده در صورتیکه به علت عقیده، جنس و یا هر نوع خصوصیّت انسانی از حقوق و آزادیهای مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و … محروم گردد، برای جلوگیری از چنین حادثهای چه باید کرد؟ آیا باید نسبت به این امر بی تفاوت بود؟ اگر آن فرد خود ما باشیم چه؟ از کجا معلوم این تبعیض را بر خود ما روا ندارند. بنابراین به حکم عقل به عنوان انسان مؤمن و دیندار در این دنیا باید به گونهای قانونگذاری نماییم که در عالم آخرت، که حجابها برداشته میشود و اسرار هویدا میگردد، و خداوند آنچه را پشت پرده بی خبری ما آدمیان بوده آشکار مینماید و درجه تقوا و پرهیزگاری و کرامت و حقیقت واقعی انسانها معین میگردد، به علت تبعیض عقیدتی، جنسی و … در میان آدمیان، شرمسار خداوند نگردیم، و روا نداریم که در دارالغرور دنیا قوانینی تبعیض آمیز، ابطال ناپذیر و ناروا توسط ما آدمیان تصویب و تجویز گردد. بر این اساس جهت حفظ کرامت و عدالت انسانی متبوع و مطبوع عقل و شرع و عدم تبعیض ناروا نسبت به انسانها چارهای نداریم جز آنکه فرصتهای برابری را در اختیار همه ابناء بشر قرار دهیم به گونهای که همگان فارغ از عقیده و جنس و سایر اعراض جسمانی یا روحانیِ انسانی، برابر و مساوی تلقی گردند، زیرا خداوند در میان مردمان بر آنچه بر آن اختلاف میکنند در روز قیامت به داوری خواهد نشست؛ و تصور اینکه نتیجه این داوری چه خواهد بود قطعاً در این عالم و بر اساس معیارهای ظاهری این جهانی مقدور و میسور نخواهد بود. بر این اساس باید بیان نمود که عدالت اسلامی موردنظر حقوق بشر اسلامی عدالتی «تجویزی و توصیهای» نیست بلکه عدالتی «تحذیری و پرهیزی» میباشد. یعنی اسلام بیشتر هشدار میدهد که مصادیق بی عدالتی چیست و از چه اموری باید پرهیز نمود. مفاهیم عدالت، کرامت و تقوا در اسلام به هم تنیده، پیوسته و وابستهاند. در نظر خداوند هر کس پرهیزکارتر است، نزد او کرامتمندتر میباشد. کرامتی که هر چند اسباب تحصیل آن در این دنیا و از طریق بکار بستن ضابطه عدالت یعنی همان «اصل تقابل» یا «قاعده طلایی اخلاق»- که بیان میدارد: از هر آنچه در حق خویش پرهیز داری، در حق دیگران نیز پرهیز نما- حاصل میگردد، اما میزان آن در آخرت مشخص میگردد. کوتاه سخن آنکه، چون خداوند همه انسانها از جمله ما را صاحب کرامت و منزلت و حیثیت آفریده است و میزان این کرامت نیز در روز قیامت آشکار میگردد، عدالت فطری، طبیعی و کریمانه الهی و اسلامی اقتضاء مینماید که در این دنیا فرصتهای برابر و حقوق متساوی در اختیار آدمیان قرار دهیم، آدمیانی که ما نیز جزئی از ایشانیم.

فصل سوم: مناشئ، منابع و اسناد حقوق بشر اسلامی
مبحث اول: مناشئ و منابع حق در حقوق بشر اسلامی
مراد از منشأ حق در حقوق بشر اسلامی امری است که سرچشمه و خاستگاه حق میباشد و بسته به اینکه معتقد به چه منشأیی برای حقوق گردیم منبع ما نیز برای استنباط حقوق متفاوت خواهد بود و در این موضع است که میتوان تفاوت میان مناشئ و منابع حق را به روشنی دریافت نمود. زیرا منبع حق در واقع صورتهای ایجاد قواعد حقوقی است؛ یعنی نیروهای گوناگون اجتماعی از چه وسایلی برای وضع قواعد استفاده میکنند و مظهر خارجی عوامل یاد شده کدام است منظور از منابع حق در حقوق بشر اسلامی نیز دستهای از گزارهها میباشد که حقوق بشر را میتوان از آنها استخراج و استنباط نمود. در اصل مناشئ مربوط به مقام ثبوت میباشند و منابع در رابطه با مقام اثبات. در اسلام منشأ حقوق بنیادین انسانی در واقع همان فطرت، نیازها و استعدادهای فطری بشر میباشند که خداوند آنها را در درون انسان به ودیعت نهاده است. در زیر سایه تفکر حقوقی اسلامی است که حیثیت ذاتی انسان مفهوم واقعی خود را پیدا مینماید و آدمی حقوق بنیادین خود را از متن آموزههای دینی استنباط و استخراج مینماید و بر این اساس است همانگونه که پیشتر نیز بیان نمودیم حقوق بشر اسلامی بر خلاف حقوق بشر عرفی، غیردینی و سکولار «شناختنی» است و نه «تدوین کردنی» زیرا در نظام حقوق بشر اسلامی برخلاف حقوق بشر عرفی، غیردینی و سکولار که نسبت به خداوند لا بشرط است، منشأحق خداوند است و نه قرارداد میان آدمیان که یک وضع و جعل و اعتبار حقوقی و اجتماعی و … میباشد. اما در بحث از منبع در حقوق بشر اسلامی نیز باید بیان نماییم که لغت منبع در فقه و اصول، از فرط استعمال مفهومی و مصداقی با اصطلاحات دیگر مانند مبنا و دلیل مخلوط گردیده است، که از این لحاظ باید در شناخت و تشخیص منبع از خاستگاه و منشأ حق دقت کافی را بعمل آورد. به هر روی منابع استخراج و استنباط حقوق بشر اسلامی در یک تقسیم بندی کلی به قرآن، سنت، عقل و منابع دیگر مانند اجماع، بنای عقلا و سیره متشرعه و عرف تقسیم بندی میشوند که البته در یک بخش بندی دیگر پارهای اشخاص این منابع را به منابع پایه مانند قرآن و سنت و منابع پیرو مانند اجماع- البته در اصطلاح شیعی آن- نیز تقسیم نمودهاند.
گفتار اول: منشأ حقوق بشر اسلامی و اثبات آن
پس از مقدمهای که در محبث اول از این فصل آوردیم باید بیان نماییم که در الهیات ثابت گردیده خداوند خالق و مالک تمام هستی است و همه موجودات، فیض و وجود خود را از او دریافت میکنند و او تنها موجودی است که قائم به ذات میباشد و فیض وجودی خویش را از هیچ موجودی دریافت نکرده است. بر این اساس خالق حقیقی جهان و انسان خداوند است بنابراین هر حقی در صورتی ایجاد میگردد که خداوند قادر متعال، آن حق را به کسی یا چیزی عطا کند. تمام هستی ترجمان اراده خداوند است «انّما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن و فیکون؛ چون اراده او بر این تعلق گیرد که چیزی باشد، پس چون میگوید باش، آن چیز موجود میگردد. بنابراین در رویکرد دینی به حقوق بشر، برهان عقلی بر خاستگاه و منشأ حق را میتوان اقامه کرد، اما در بینش غیردینی و عرفی و سکولار، برهان عقلی قابل اقامه نیست. بر این اساس در حقوق بشر اسلامی نیز اثبات منشأ حقوق بنیادین انسانی یا «حق الله» از طریق فطرت و آفرینش انسانی، دارای یک منشأ حقیقی و عقلی و برهان بردار است. در حالیکه در حقوق بشر عرفی، غیردینی و سکولار چارهای برای اصحاب این اندیشه، جز دست بردن به عینیت و یا قرارداد و حس و تجربه و پوزیتیویسم جهت وضع و جعل و اعتبار منشأ برای حقوق بنیادین بشری باقی نمیماند و اینگونه است که به تعداد مکاتب فلسفی و اخلاقی میتوانیم حقوق بشر عرفی، غیردینی و سکولار داشته باشیم. مانند آنچه امروز عملاً موجود است. هرچند اسناد حقوق بشر در حال حاضر در نظام بینالملل حقوق بشر رویکرد پوزیتیویستی را در این رابطه ترجیح دادهاند که این رویکرد نیز مصون از نقدی که در سطور پیشین آوردیم نمیباشد. به هر روی باید توجه نمود که در بینش اسلامی تمامی حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، و … تابعی از حق پروردگار عالم است. این سخن بدان معناست که در اسلام ریشه و اصل همه حقوق «حق الله» میباشد و خداوند مالک همه حقوق است. واقعیت آن است که اگر خداوند را منشأ حقوق ندانیم از منظر برهانی و عقلی هیچ انسانی بر هیچ انسان دیگری دارای حقی نخواهد بود و هیچ حق و تکلیفی بر هیچ مخلوقی قابلیت اثبات نخواهد داشت. از همین روست که امام سجاد(ع) در رساله حقوق خویش در رابطه با «حقالله» در مقدمه صحیفه مبارکه سجادیه میفرمایند:
«و هو اصل الحقوق و منه تتفرّع؛ یعنی حق خدا اصل و منشأ همه حقوق میباشد و باقی حقوق از آن سرچشمه میگیرد».
گفتار دوم: منابع

دیدگاهتان را بنویسید