پایان نامه مدیریت : یادگیری اجتماعی

موثر در یادگیری دانش آموز را مشخص می نماید: ویژگی های دانش آموزان، ویژگی های تدریس، و
ویژگی های دپارتمان. در میان ویژگی های دانش آموز او به دانش قبلی، توانایی های فکری، سبک یادگیری، شخصیت، نگرش به دوره، انگیزه، عادت های کاری، و مهارت های مطالعه اشاره می نماید. ویژگیهای تدریس شامل سطح دانش، سرعت، ساختار، وضوح ،شور و شوق، و همدلی در تدریس می باشد. از ویژگی های دپارتمان به طرح درس و اهداف، مواد آموزشی، روش های ارزیابی، حجم کار، آزادی انتخاب اشاره نموده است. به تازگی، انتویستل و همکاران (2003) این مدل راگسترش دادند که شامل طیف وسیع تری از محیط های یادگیری- تدریس در آموزش عالی می باشد. در این پژوهش 5 عامل شخصیت دانشجو، عملکرد استاد، نفوذ همتایان، پشتیبانی و مشارکت خانواده و امکانات یادگیری مورد بررسی قرار گرفته است.
2-2-3-1- شخصیت
صاحبنظران حوزهی شخصیت از کلمه «شخصیت» تعریفهای گوناگونی ارائه دادهاند. از دیدگاه ریشه شناسی، گفته شده که کلمهی «شخصیت»، برابر «پرسونالیتی» انگلیسی و یا «پرسونالیته» فرانسه است، درحقیقت از ریشهی لاتین «پرسونا» گرفته شده که به معنای نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم، بازیگران تئاتر بر چهره میگذاشتند. شخصیت، الگوی ویژهیاندیشه ها، احساسات و رفتارهایی است که افراد را از یکدیگر متمایز میکند و در خلال زمان و موقعیتها ثابت میماند؛ شخصیت الگویی از رفتـار اجتمـاعی و روابـط متقابل است؛ بـنابـراین شخصیت یک فرد، مجموعه راههایی است که او بهطور معمول از طریق آن نسبت به دیگران واکنش نشان میدهد یا با آنها تعامل میکند. عمق و اهمیت رفتارهای شخصیتی متفاوت است. درونیترین لایه، حالت پایهای دارد؛ در حالی که بیرونیترین لایه، به شرایط وابسته است و برای مثال با خستگی، تحتتأثیر قرار میگیرد. بنابراین یک فرد خسته ممکن است به گونهای رفتار کند که «منِ واقعی» او نیست (کتل، 1950). در حال حاضر شخصیت به روند اساسی و مداوم دربارهی فرد انسان اطلاق میشود و تعریف آن از دیدگاه هر دانشمند یا مکتب و یا گروهی به نظریه یا تئوری خاص آنها بستگی دارد. لیکن تعریف نسبتاً جامع چنین است: شخصیت عبارت است از مجموعهای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتاً پایدار و مداوم که بر روی هم فرد را از سایر افراد متمایز میکند (کریمی،١٣86). شخصیت را میتوان به صورت مجموعهای بادوام و بینظیر ویژگیهایی تعریف کرد که ممکن است در موقعیتهای مختلف تغییر کند (چین، ایی،چنگ، 2006). . نظریهی پنج عاملی شخصیت که به پنج عامل بزرگ نیز معروف است از سوی دو روانشناس ساکن ایالات متحده به نام کاستا و مک کری در اواخر دههی80 میلادی ارائه شد و در اوایل دههی90 مورد ارزیابی مجدد قرارگرفت. پنج عامل اصلی یا بزرگ عبارتند از: نوروتیسیزم (N) که عصبیت یا بیثباتی هیجانی نیز نامیده شده، برونگرایی (E)، باز بودن به تجربه (O)، توافق (A) و وجدانی بودن (وظیفه شناسی) (C) (باجبی، واچن،2007). اکثر نظریههای شخصیت را میتوان در یکی از چهار مقولهی ذیل قرار داد:
رویکرد یادگیری اجتماعی، رویکرد روانکاوی، رویکرد پدیدارشناختی و رویکرد صفات.
2-2-3-1-1- رویکرد یادگیری اجتماعی
در نظریهی یادگیری اجتماعی بر اهمیت تعیینکنندههای محیطی یا موقعیتی تأکید میشود. برای نظریهپردازان یادگیری اجتماعی، رفتار محصول تعامل مداوم متغیرهای شخصیتی و محیطی است. شرایط محیطی از طریق یادگیـری به رفتار شخص شکـل میدهد در عوض رفتار شخص نیز در شکلگیری محیط موثر واقع میشود (اتکینسون، ترجمهی براهنی و دیگران، 1381).
2-2-3-1-2- رویکرد روانکاوی
روانکاوی تصوری جبری ازماهیت انسان و سرشت انسان را مطرح میسازد. این نظریه، امیال یا نیروهای جنسی و پرخاشگری که مبتنی برپایه های زیستی و تعارضهای دوران کودکی است را به عنوان عامل اصلی و گردانندهی شخصیت در نظر میگیرد. روش مطالعه در این رویکرد بیشتر تحلیل موردی با ابزارهای مختلفی همچون تحلیل رؤیا و تداعی آزاد است. دادههای رویکرد روانکاوی به دلیل این که کمیتپذیر نیستند مورد انتقاد قرار گرفتهاند این دیدگاه به آمادگی فطری فرد برای تعامل کردن با یک رشته محیطهای طبیعی و قابل پیش بینی مربوط میشود.
فروید معتقد بود که نیروهای پویشی اساسی که شخصیت را باانگیزه میکند اروس (زندگی و میل جنسی) و تاناتوس (مرگ و پرخاشگری) هستند. این نیروهای مکمل غرایز هستند که مبنای جسمانی دارند ولی در خیالپردازیها، امیال، احساسها، افکار، و از همه مستقیمتر در اعمال ابراز میشوند. انسان همواره ارضای تکانههای جنسی و پرخاشگری را میطلبد. میل به ارضای فوری، به تعارضهای اجتناب ناپذیر با مقررات اجتماعی منجر میشود که اگر قرار باشد نهادهای اجتماعی، از جملهخانواده ها، پابرجا و منظم بمانند،
این مقررات حکم میکنند که میل جنسی و پرخاشگری باید کنترل شوند (اتکینسون، ترجمهی براهنی و دیگران، 1381).
محور نظریهی شخصیت فروید این است: تعارض ناهوشیار بین تکانههای جنسی و پرخاشگری فرد، مقررات جامعه که برای کنترل کردن این تکانـهها وضع شده اند، مکانیـزمهای دفاعی فردی که این تکانهها را طوری کنترل میکنند که گناه و اضطراب را در کمترین سطح نگه دارند و در عین حال امکان مقداری ارضای امن و غیر مستقیم این تکانهها را فراهم میآورد. نظریهی روان
کاوی، شخصیت را از دیدگاهی کاملاً متفاوت نظریهی قبلی مینگرد. نظریهی یادگیری اجتماعی، برشخصیت اجتماعی تأکید داشته و در مقام نخست به رفتار توجّه دارد، برعکس نظریههای روانکاوی با مطالعهی شخصیت خصوصی سر و کار دارند، یعنی انگیزههای ناهوشیاری که رفتار را هدایت میکنند. در این نظریهها رشد شخصیت نیز مورد توجه است. فروید اعتقاد دارد که شخصیت از سه لایهی عمده بنام نهاد،خود و فراخود تشکیل شده است(اتکینسون، ترجمهی براهنی و دیگران، 1381).
2-2-3-1-3- رویکرد پدیدار شناختی
رویکرد پدیدارشناختی به مطالعهی شخصیت شامل نظریههای چندی است که به رغم تفاوتهایی که با دیگران دارند، وجه مشترک آنها بر این است که برتجربه های خصوصی یعنی دیدگاه خصوصی فرد دربارهی جهان تأکیـد میورزند. تفاوت نظریههای پدیدارشناسی با نظریههایی که قبـلاً بررسی کردهایم این است که هیچیک از آنها را سر وکاری باتاریخچه انگیزشی فرد و یا پیشبینی رفتار او نیست و به جای آن نحوهی ادراک و تفسیر فرد از رویدادها یعنی پدیدارشناسی فرد مورد توجّه قرار میگیرد “پدیدارشناسان به جای توجّه به شاخصهای عینی یک موقعیت یا کاویدن انگیزههای دوران کودکی، بر دیدگاه ذهنی و شخصی فرد دربارهی آنچه هم اکنون در حال وقوع است، تأکید میورزند”. رویکرد پدیدارشناختی به مطالعهی شخصیت شامل نظریههایی میگردد که گاه به عنوان نظریههای انسانگرا شناخته میشوند و گاهی هم از آنها به عنوان نظریههای خویشتن یاد میشود (اتکینسون و هیلگارد، ترجمه براهنی و دیگران، 1381).
2-2-3-1-4- رویکرد صفات
از جمله نظریههایی که تأثیر بسیاری بر تحقیق و نظریه در شخصیت دارد، نظریه صفات است. در این دیدگاه شخصیت به اجزایی که صفات نامیده میشود تقسیم میشود و تلاش میکنند که رفتار شخص را با اندازهگیری صفات پیشبینی نماید فرض اصلی این دیدگاه این است که، پاسخهای متفاوت انسانها به موقعیتهای خاص به دلیل آمادگیهای مشخصی است که در آنها موجود است، به این آمادگیها صفات گفته میشود. به عبارت دیگر، افراد را میتوان با توجّه به این طرز رفتارهای خاص آنها، شناسایی و توصیف نمود. اگرچه این نظریهپردازان در تعیین صفاتی که شخصیت انسان را تشکیل میدهند از یکدیگر متفاوتاند، ولی همگی آنها بر این باورند که این صفات، پایههای اصلی شخصیت انسان را تشکیل میدهد. دیگمن و گلدبرگ ذکر میکنند؛ اگرچه خصوصیات شخصیتی زیادی وجود دارد، اما تحقیقات پنج عامل را برای دستهبندی آنها تأیید نموده است، این پنج عامل مکرراً در زمانها و فرهنگهای مختلف، مورد تأیید قرار گرفته و به عنوان؛ پنج عامل بزرگ شناخته شده است و در چـهل سـاله گـذشته از آنها مرتباً در پـژوهشهـای صفـات استفاده شده است.
مطالعات اولیه (به عنوان مثال، رایدینگ وراینر، 1999؛ پیومبو و همکاران، 2003) در مدلهای کاربردیادگیرندگان ادعا کردند که یادگیرندگان سه ویژگی متمایزدارند: (الف) ویژگی های شخصیتی، که نگرش یادگیری دانش آموزان را تعیین می کند. (ب) ویژگی های همپوشانی، که نشان دهنده سطح دانش فعلی دانش آموزان می باشد. و (ج) ویژگی های شناختی، که نشان دهنده ویژگی های پردازش اطلاعات
دانش آموزان است. دو ویژگی گذشته، به خوبی در طراحی آموزشی مورد مطالعه قرار گرفته است
(گریسر و همکاران، 2007؛ گراف و همکاران، 2008).
این ایده که یادگیری افراد با شخصیت آنها مرتبط می باشد جدید نیست. مطالعات تجربی از این فرضیه حمایت کرده اند که عملکرد یادگیری افراد به شخصیت آنان مرتبط می باشد(باساتو،پرینس، الشات و هماکر، ،2000). این یافته ها نشان می دهدکه شخصیت فرد درفرآیند یادگیری نقش بازی می کند. داف و همکاران(2003) به بررسی رابطه بین شخصیت ،رویکرد و عملکرد یادگیری پرداختند.یافته ها نشان داد که جهت گیری یادگیری افراد و عملکرد یادگیری آنان توسط شخصیتشان تحت تاثیر قرار گرفت. نتایج تحقیقات نشان میدهد که ویژگی های شخصیتی، مانند هوش می تواند به طور قابل توجهی برعملکرد یادگیری دانشجویان تاثیرگذارد. به نظر می رسد در سطوح بالاتر آموزش و پرورش رسمی (درجه کارشناسی به بعد) ویژگی های شخصیتی به طور فزاینده ای برای پیش بینی عملکرد بالاخص عملکرد یادگیری مفید می باشد. به آن دلیل که سطوح توانایی شناختی همگن تر و منحصر تر شده است.به خصوص در برنامه های رقابتی و بسیار انتخابی این امر قابل توجه است (اکرمن، 1994؛پریمیوزیک و فارنهام، 2005).
2-2-3-2-عملکرد اساتید
محیط دانشگاهی دستاورد هیجانی فراوان مانند لذت بردن از یادگیری، امید، غرور، خشم، اضطراب، شرم، ناامیدی، و یا خستگی دارد. این هیجانات برای ایجاد انگیزه در دانشجویان ،یادگیری، عملکرد، توسعه هویت و سلامت بسیار مهم است( شوتز و پکرن، 2007).
در ارتباط با فرایند اجزا مدل های هیجان (شرر، 2009)، دیدگاه ها و نظریه کنترل ارزش، هیجانات را به عنوان مجموعه از فرایندهای روانی مرتبط در نظر می گیرند که به موجب آن اختلالات عاطفی، شناختی، انگیزشی، و اجزای فیزیولوژیکی از اهمیت اولیه برخوردار می باشند. به عنوان مثال، اضطراب می تواند شامل احساسات ناآرام و پر تنش (عاطفی)، نگرانی (شناختی)، انگیزه فرار از این وضعیت (انگیزشی) و فعال سازی محیطی (فیزیولوژیک) باشد.
هیجانات
عواطف
شناخت
فیزیولوژیک
انگیزش

شکل( 2-1) اجزای مدل های هیجان(شرر ، 2009)
اساتید از مهم ترین عوامل موثر بر عملکرد یادگیری دانشجویان می باشند.آنان فرایندهای تدریس و آموزش در کلاس درس را مدیریت می کنند، برای ایجاد انگیزه در دانشجویان تلاش می نمایند و ذهنیت دانشجویان را شکل می دهند و باعث می شوند که اعضای مسئولیت پذیری برای جامعه باشند. اساتید همچنین می توانند در راه منفی نیز با نفوذباشند. در حالی که استاد مثبت می تواند به دانشجویان کمک نماید تا زندگی خود را دگرگون سازند، توانایی های خود را بشناسند، و حتی الهام بخش عظمت به آنها باشد، استاد با ابعاد عملکرد منفی صورت غیر عمدی اطلاعات نادرست را به دانشجویان منتقل می کند که در طول زندگیشان با آنان همراه است، و یا حتی منجر به ترک تحصیل آنان می گردد. از آنجا که فرایند آموزش و پرورش بسیار مهم و پیچیده است، این حرفه باید تنها به افراد بسیار حرفه ای و متخصص و آموزش دیده واگذارگردد. بسیاری از عوامل می تواند در تعهد استاد به کار اثر منفی داشته باشدکه از آن جمله می توان به عدم آمادگی کافی برای آموزش، مدرک حمایتی ناکافی از نهادهای آموزشی و شرایط مادی ویرانگر اشاره نمود.
بسیاری از نظریه پردازان یادگیری معتقدند که سبک یادگیری باید با سبک آموزش منطبق باشد تا حداکثر موفقیت در یادگیرندگان به دست آید(باستابل،2006). چرا که تناسب تدریس معلمان با سبک یادگیری دانش آموزان و یا دانشجویان باعث تقویت انگیزه یادگیری و نیز پیشرفت تحصیلی می گردد(رسولی نژاد،2005).
وین واینن (1997)معتقد است که اگر معلمین روش پردازش اطلاعات فراگیران را بدانند و روش های آموزش خود را متناسب با آن تغییر دهند، یادگیری فراگیران افزایش می یابد.
روشهای سنتی می تواند مانع از تعامل در کلاس درس گردد (;کانتر، پاییز، فتیله، واکر، و باپلر، 2008). زمان کلاس محدود، چیدمان انعطاف ناپذیر صندلیها و رزرو نمودن نوبت برای صحبت کردن دانشجویان در کلاس به عنوان مهمترین موانع سطوح بالای تعامل شناسایی شده است (لیو، لیانگ، وانگ، چان، و وی، 2003؛دراپر و براون، 2004). با این حال، فناوری پیشرفته چگونگی تعامل میان دانش آموزان و دانشجویان با معلم در کلاس درس را تغییر داده است و فرصت های جدیدی را به منظور افزایش تعامل فراهم کرده است.
هنگامی که تعامل در فعالیت های یادگیری رخ می دهد، دانش آموزان و دانشجویان نه تنها برای یادگیری انگیزه می یابند، بلکه بیشتر توجه ومشارکت می نمایند و به احتمال بیشتر به تبادل نظر با دیگران می پردازند
(لیو و همکاران، 2003؛ سیمز، 2003).که در نهایت، این تعامل بر عملکرد یادگیری دانش آموزان از جمله نگرشها و دستاورد های آنان تاثیر می گذارد( هاسمن ، 2002).
این مهم است که بین دو نوع از تعامل تمایز قائل شد: (1) تعامل بین دانش آموزان و دانشجویان با یکدیگر (تعامل با همتایان ) و (2) تعامل بین دانش آموزان و دانشجویان با استاید و معلمین. نتایج تعامل با همسالان: مشارکت و بحث با همتایان و پردازش فعال از مواد درسی و مرتبه بالاتر یادگیری را بهبود می بخشد (کراچ و مازور، 2001؛ میشلسون، شوالیه، و فینک، 2004). برخی از دانش آموزان ترجیح می دهند به توضیحات شنوایی همسالان خود گوش کنند زیرا آنها از یک زبان مشابه استفاده می کنند. بنابراین می توانند مشکلات و راه حل را، موثر تر از معلم توضیح دهد (کالدول، 2007؛ نیکول و بویل، 2003). ایجاد تعامل با دانش آموزان درکلاس درس بخش مهمی از کار معلم و یکجزء حیاتی از فرایند یادگیری میباشد(مایر و همکاران، 2009).
این تعامل به معلم اجازه می دهد تا بازخوری درحین کلاس ارائه دهد، درک دانش آموزان و دانشجویان از مواد و مفاهیم را مورد سنجش قرار دهد، شک ها و تردید ها ومشکلات دانش آموزان و دانشجویان را شناسایی نماید و روابط نزدیک تر با آنها را ایجاد نماید (تریز و جکسون، 2007). در واقع، تعامل دانش آموز و دانشجو با معلم و یا استاد ازعوامل موثر بر عملکرد یادگیری می باشد(بولاک و همکاران، 2002؛ هیک، 1998).
در مجموع، هر دو نوع تعامل دانش آموزان و دانشجویان را به طور فعال در کلاس درس درگیر می کند (سیمز، 2003)، به هر دو طرف بازخورد اطلاعات را ارائه می دهد و در نهایت منجر به بهبود عملکرد یادگیری می گردد(دراپر و براون،2004؛ هیگینز، هارتلی و اسکلتون 2002؛تریز و جکسون،2007).
2-2-3-2- 1- شخصیت استاد
تحقیقات انجام شده توسط راما(2011) نشان می دهد که شخصیت استاد باید کامل و

دیدگاهتان را بنویسید