بینامتنیت قرآن و دفتر اول، دوم و سوم مثنوی از دیدگاه ژرار ژنت- …


چـون فـزایـد بـر مـن آتـش جـبـیـن
گرد دید ابلیس و گفت ایـن فرع طین
(۱/۳۹۶۸)
الهام از عبارت قرآنی «…قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ»، (…گفت: من بهتر از او هست، [چرا] که مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل آفریده‌ای.)، (اعراف، ۱۲). مولانا با الهام از این آیه می‌گوید اگر شیطان به آدم سجده نکرد به این دلیل بود که فقط عنصر خاکی وجود او را می‌دید.

صـادقـان را مـرگ باشـد گنـج و سود
در نُـبـی فـرمـود کـای قــوم یـهــود
آرزوی مــرگ بــردن زان بــهـســت
هـمـچـنـانـک آرزوی ســود هـسـت
بـگـذرانـیــد ایـن تـمـنّـا بــر زبــان
ای جـهـودان بـهـر نـامـوس کـســان
چـون مـحـمـد این عـلم را برفراشت
یک جـهـودی این قـدر زهـره نداشت
(۱/۳۹۷۵-۳۹۷۸)
اقتباس از آیات «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ. وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ»، (بگو اى یهودیان اگر گمان مى‏کنید که شما از میان همه مردم، دوستان خدا هستید، اگر راست مى‏گویید آرزوى مرگ کنید. و به خاطر کار و کردار پیشینشان هرگز آن را آرزو نمى‏کنند، و خداوند به ستمکاران آگاه است‏.)، (جمعه، ۶-۷). مولانا ضمن اقتباس از این آیات، در این ابیات می‌گوید این امتحان قوم یهود بود و نشان می‌داد که آن‌ها به راستی ایمان ندارند.
۴-۳-۲ بینامتنیت ضمنی قرآن کریم و دفتر دوم مثنوی معنوی
بـه ز دقـیـانـوس آن مـحـبـوس لـهف
پـس بخسـبـم بـاشم از اصحاب کـهف
خـوابـشـان سـرمـایـه‌ی نامـوس بـود
یـقـظـه‌شـان مـصـروف دقـیـانوس بود
(۲/۳۷-۳۸)
الهام از عبارت قرآنی «وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ…»، (و آنان را بیدار می‌انگاشتی، حال آنکه خفته بودند؛ و ایشان را [از چپ] به راست و [از راست] به چپ می‌گرداندیم…)، (کهف، ۱۸). مولانا از آیه الهام می‌گرد و با اشاره ضمنی به داستان اصحاب کهف می‌گوید وقتى یار بد رسید خوب است از اصحاب کهف شده و بخوابیم. خوابیدن در غار بهتر از مصاحبت با دقیانوس است. زیرا که بیدارى آنها صرف دقیانوس مى‏شد و خوابشان باعث حفظ ناموس دین بود.

بـعـد از آن هـر جـا روی نـیـکـوفری
مطـلـع شـمــس آی اگـر اسـکـنـدری
شـرق‌هـا بــر مـغـرب عـاشـق شــود
بـعد از هـر جــا روی مـشـرق شــود
(۲/۴۵-۴۶)
الهام از آیات «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً. إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً. فَأَتْبَعَ سَبَباً. حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فی‏ عَیْنٍ حَمِئَهٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فیهِمْ حُسْناً»، (و از تو درباره ذوالقرنین مى‏پرسند، بگو هم‏اکنون یادى از او براى شما مى‏خوانم‏. ما به او در روى زمین تمکن داده بودیم و سررشته هر کارى را به او بخشیده بودیم‏. و او سررشته [کار خود] را دنبال گرفت‏. تا آنکه به سرزمین مغرب [خورشید] رسید و چنین یافت که در چشمه‏اى گل‏آلود [و گرم‏] غروب مى‏کند و در نزدیکى آن قومى را یافت گفتیم اى ذوالقرنین [اختیار با توست‏] یا آنان را عذاب مى‏کنى، یا با آنان نیکى مى‏کنى.)، (کهف، ۸۳-۸۶). اسکندر بنا به تفاسیر همان دوالقرنین است که در قرآن به آن اشاره شده است. مولانا خلاقانه در آیه در منطق تعلیمی استفاده کرده است و می‌گوید اگر اسکندر هستى به مطلع شمس بیا (مقصود شمس تبریزى است) که پس از آن هر جا بروى داراى شوکت و بهترین انوار خواهى بود.

دسـت چون مـوسی بـرون آور ز جیب
ای ببـُـرده رخـت حس‌هـا سـوی غیب
(۲/۵۲)
الهام از آیه «اسْلُکْ یَدَکَ فی‏ جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ»، (دستت را در گریبانت کن، تا سپید و درخشان بدون هیچ بیمارى [پیسى‏] بیرون آید، و بازوى خود را از ترس جمع کن، بدان که این دو، دو برهان از سوى پروردگارت هستند براى فرعون و بزرگان قومش، که ایشان قومى نافرمان هستند.)، (قصص، ۳۲). مولانا در ابیات خود از داستان حضرت موسی بسیار استفاده کرده است. بیت به ید بیضای حضرت موسی اشاره دارد و مولانا از خلاقانه در منطق تعلیمی استفاده کرده است.

کـی بـه حـسّ مشتـرک محـرم شـدی