تحلیل و بررسی اندیشه و آراء تربیتی علّامه اقبال لاهوری- قسمت 19

که را جویی، چرا در پیچ و تابی؟
تلاش او کنی، جز خود نبینی

 

 

که او پیداست، تو زیرِ نقابی
تلاش خود کنی، جز او نیابی
(اقبال لاهوری،1382: 200).

نائل شدن به مقام خداشناسی

“هدف اساسی قرآن بیدار کردن عالی ترین آگاهی آدمی است، تا روابط چند جانبۀ خود را با خدا و با جهان فهم کند”(اقبال لاهوری، 1363: 12). اقبال معتقد است آدمی برای مقاصد عالی آفریده شده، به همین دلیل باید رابطۀ خود را با جهان چنان تنظیم کند که با ارادۀ خود، رویدادها را بر اساس بینش خود تغییر دهد. و در این راه نباید در پیش غیر خدا تعظیم کند و تسلیم اوامر غیرالله باشد؛ مگر این که آن فرد یکی از پیامبران، امامان و یا اولیای الهی باشد و در حال حرکت در صراط مستقیم باشد.
مسلمانی که داند رمز دین را نساید پیش غیرالله جبین را
اگر گردون به کام او نگردد به کام خود بگرداند زمین را
(اقبال لاهوری،1382: 679).
به عبارت دیگر، اقبال موجودیتی اعتباری برای ماسوی الله قائل است. یعنی اگرچه او موجودات را از نظر وجودی مستقل می داند؛ ولی وجود حقیقی، اصیل و مطلق را از آنِ خداوند متعال می داند، که همین وجود امّا به شکل اعتباری، از طرف خداوند به موجودات اعطاء شده است. وی در تمثیلی زیبا، آدمی را به گوهری تشبیه می کند که اگر از موهبت خداوند متعال که دریایی بی نهایت است بی بهره باشد، نابود خواهد شد.

 

 

خودی را از وجودِ حق وجودی
نمی دانم که این تابنده گوهر
خودی را از نمودِ حق، نمودی
کجا بودی اگر دریا نبودی
(همان منبع، 670).

اقبال معتقد است که تمامی آن چه که آدمی آنها را به عنوان ویژگی های عالمِ امکان بر می شمرد، مانند: پستی و بلندی، مشرق و مغرب، سیاه و سفید، علّت و معلول و … در حقیقت، تنها تجلّیات و مخلوقات خداوند متعال هستند که حتّی وجود آنها، امانت، و به شکل اعتباری از سوی خداوند (الله) است و باید به سوی منبع و منشاء حقیقی خود بازگردند.

 

 

جهانِ دل، جهانِ رنگ و بو نیست
زمین و آسمان و چارسو نیست
درو پست و بلند و کاخ و کو نیست
درین عالم به جز الله هو نیست
(همان منبع، 669).

اقبال، عبادت و پرستش الله، به عنوان یگانه معبود سزاوار پرستش را، از نشانه های انسانی که به مقام خداشناسی رسیده است می داند.

نائل شدن به مقام مرد حق(مقام انسان حقّانی)

اقبال تعبیر مرد حق را، برای انسانی که در فکر رضای الهی است به کار می برد. وی معتقد است که مرد حق باید راهی را در پیش گیرد که حضرت محمّد(ص)، انسان ها را بدان فراخوانده است. افکارِ مرد حق برای مسلمانان و مومنان، می تواند سرمشق باشد. چنین انسانی، همان گونه که از نامش پیداست، حافظ و مدافعِ حقّ و حقیقت است. یکی از اساسی ترین ویژگی های مرد حق، تلاش برای معرّفیِ مرجعیّت قرآن کریم، برای جهت دهی به افکار و اعمال، و اجرای آموزه های قرآن توسط خود اوست. ملاکی که مرد حق، برای سنجشِ درستی یا نادرستیِ اعمال به کار می گیرد، مطابقت این اعمال با منابعی است که توسط قرآن معرّفی شده اند.

 

 

مردِ حق جانِ جهان چارسوی
ای ز افکار تو مؤمن را حیات
حفظِ قرآن عظیم آیین توست
فطرتِ تو مستنیر از مصطفی است
مردِ حق از کس نگیرد رنگ و بو
آن به خلوت رفته را از من بگوی
از نفس های تو ملّت را ثبات
حرفِ حق را فاش گفتن دینِ توست
باز گو آخر مقامِ ما کجاست؟
مردِ حق، از حق پذیرد رنگ و بو
(همان منبع، 463).

در بحث از اهداف تربیتی از دیدگاه اقبال لاهوری، باید به دو نکته توجّه کرد: نخست این که باید دقّت کرد که اقبال با الفاظ و عبارات گوناگونی مانند: مقام خداشناسی، مقام رهبری حیات درونی و بیرونی، مقام خودی، مقام نیابت الهی(خلیفه اللهی) و مقام مرد حق، هدف غایی تربیت را بیان می کند. امّا اگر کمی در این مقام هایی که اسامی مختلفی دارند و عبارات دقّت کنیم، در می یابیم که تمامی اهداف غایی مورد اشارۀ اقبال، زیر مجموعۀ مقام نیابت الهی قرار دارند و مقام نیابت الهی، محیط و دربرگیرندۀ اهداف غایی دیگر است. نکته ی دیگر این است که، اگر تمامی اهداف واسطیِ مدِّ نظر، تحقّق یایند، آدمی خود به خود به مرحلۀ انسان کامل، نیابت الهی و یا به تعبیرِ خودِ اقبال، مقامِ خودی دست خواهد یافت.

اهداف واسطی

 

اطاعت و بندگی خداوند

اقبال نخستین هدف و مرحلۀ تربیت را اطاعت می نامد. منظور از اطاعت، اطاعت از اوامر الهی، انجام واجبات و ترک محرّمات بر اساس شریعت الهی است، ابتدایی ترین و در عین حال یکی از مشکل ترین مراحلی که پیامبر اکرم(ص) انسان ها را به این کار توصیه کرده است.

Share

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *