پایان نامه 
درمان روانپویشی حمایتی ـ بیانی

پایان نامه درمان روانپویشی حمایتی ـ بیانی

ز[1] (EDM) از پیشینه ی مربوط به نظریه ی هیجان و تنظیم حالتهای هیجانی (گروس[2]،1998؛ مایر سالووی[3] و همکاران،2003) نشأت گرفته است. این مدل همچنین به مفهوم سازی لینهان[4] (1993؛ به نقل از بهار و همکاران،2009) درباره کاستی های هیجانی در اختلال شخصیت مرزی شباهت دارد. این مدل بیان می کند که نارسایی تنظیم هیجان در اختلال اضطراب فراگیر ممکن است با 4 فرآیند معیوب مشخص شود (منین و همکاران،2004): تجربه ی هیجان های شدید،فهم ضعیف هیجانها،نگرش منفی به هیجانها و مدیریت معیوب هیجانها.

در رابطه با اولین فرآیند، این مدل پیشنهاد می کند که بیماران اختلال اضطراب فراگیرآستانه ی پایین­تری برای تجربه ی هیجانها (هم منفی و هم مثبت) دارند و هیجانها را به راحتی، سریعتر و شدیدتر از افراد فاقد اختلال اضطراب فراگیر تجربه می کنند و این موضوع می تواند منجر به بیان نامناسب هیجان (مانند ابراز بیش از اندازه­ عاطفه ی منفی[5]) شود. ثانیاً، این افراد ممکن است در تمایز بین هیجانهای اصلی و نامگذاری آنها مشکل داشته باشند و بنابراین از اطلاعات عاطفی مهم بخاطر ماهیت طاقت فرسای آنها نمی توانند استفاده نمایند. بر اساس دیدگاه کارکردگرایی در پیشینه مربوط به هیجان ها (به عنوان مثال دیویسن[6]، 1965؛ به نقل از نیومن و لیرا، 2011) این موضوع می تواند با اطلاعات انطباقی (مانند اهداف گرایش های عمل) که توسط تجربه هیجانی تأمین می شود، تداخل کند. این مدل پیشنهاد می کند که مشکلات مرتبط با دو فرآیند اول می تواند منجر به هیجان هایی شود که بیشتر تهدیدکننده ادراک می شوند. درواقع ترکیب دو فرآیند اول منجر به فرآیند سوم، یعنی گرایش منفی به هیجان ها می شود، به طوری که بیماران با اختلال اضطراب فراگیر هنگام وقوع هیجان های شدید، احساس ناراحتی، عصبی بودن و ناتوانی می کنند. مدل تنظیم هیجان می گوید که بیماران با اختلال اضطراب فراگیر گرایش های منفی بیشتری درباره هیجان ها دارند، به عنوان مثال آنها هیجان ها را تهدید کننده می دانند. در نهایت، آنها از مقابله های غیر انطباقی و مهارت های تنظیمی ضعیف مانند کوشش هایی برای کنترل، اجتناب و یا تجربه هیجانی خنثی استفاده می کنند که این راهبردها آنها را در حالت های هیجانی رها می کند که حتی بدتر از هیجان هایی است که در ابتدا سعی می کردند آنها را تنظیم کنند (منین و همکاران، 2004). بیماران دچار اختلال اضطراب فراگیر تلاشهایی ناسازگار و ناموفق برای به حداقل رساندن و کنترل بیش از حد هیجان ها نشان می دهند و از ابراز نامناسب برانگیختگی هیجانی (مانند، نگرانی شدید، سرکوب هیجان ها و طغیان احساسات[7]) استفاده می کنند. به این ترتیب نگرانی نقش بنیادی در این مدل به عنوان راهبرد ناکارآمد برای مقابله با هیجان ها دارد. به عقیده منین و همکاران (2005) توالی این رویدادها ممکن است جهتی معکوس پیدا کند (به عنوان مثال، راهبردهای تنظیمی غیر انطباقی منجر به افزایش هیجان منفی می شود) و بدین وسیله چرخه ی دوطرفه ای بین نارسایی تنظیم هیجان و عاطفه منفی ایجاد می شود.

[1] Emotion dysregulation model
پایان نامه
[2] Gross, J. J.

[3] Mayer, J. D.

[4] Linhan, M. M.

[5] Over-expression of negative affect

[6] Davison, G. C.

[7] Emotional outbursts

بستن منو