مدل اجتناب شناختی نگرانی:

مدل اجتناب شناختی نگرانی:

مدل اجتناب شناختی نگرانی (بورکویچ و همکاران،2004) براساس نظریه ی دو مرحله ای ماورر (1947) برای ترس و همچنین مدل پردازش هیجانی فوآ و کوزاک[1] (1986؛به نقل از بهار و همکاران،2009) طراحی شده است. این مدل اظهار می کند که نگرانی یک فعالیت کلامی زبانی است که از تصورات واضح ذهنی و فعالیت جسمانی و هیجانی مرتبط با آن جلوگیری می کند. این بازداری از پردازش تجربه ی هیجانی و جسمانی مانع از پردازش هیجانی ترس که نیاز به مواجهه برای خوگیری و خاموش سازی موفقیت آمیز دارد، می شود (فوآ،هاپرت و کاهیل[2]،2006). از طرف دیگر، افزایش تجربه ی جسمانی و هیجانی می تواند به پردازش موفقیت آمیز نشانه های هیجانی منجر شود. بنا بر این نگرانی یک تلاش شناختی ناکارآمد برای حل مسئله و بر طرف کردن تهدید ادراک شده است، در حالیکه به طور همزمان از تجارب هیجانی و جسمانی آزار دهنده که به طور طبیعی باید در فرآیند مواجهه با ترس روی دهد، اجتناب می کند (برکوویچ و همکاران،2004). بنابراین،در میان چندین کارکرد اجتنابی که برای نگرانی فرض شده دو کاکرد در این نظریه از همه مهمتر هستند. اولین کارکرد شامل این است که نگرانی کوشش شناختی برای تولید راه هایی برای جلوگیری از وقوع رویدادهای بد و یا آماده کردن شخص برای وقوع آنهاست. دومین کارکرد این است که نگرانی درست قبل از تصورات ترسناک،جنبه های بدنی پاسخ به این تصورات را سرکوب می کند (نیومن و لیرا[3]،2011).

بر اساس این مدل، تصورات ذهنی فاجعه آمیز با فعالیت کلامی کمتر پریشان کننده جایگزین می شوند. به علاوه نگرانی با باورهای مثبت درباره ی نگرانی مانند اینکه نگرانی برای حل مسئله، برانگیختن فعالیت و اجتناب از پیامدهای منفی آینده مفید است، تقویت می شود. باورهای مثبت هنگامی که رویدادهای منفی آینده روی نداد یا بطور مؤثری مدیریت شد، تقویت می شوند و بنابراین نگرانی را بیشتر تقویت می کنند (بورکوویچ و همکاران،2004).

 

2-6-2 مدل تحمل ناپذیری بلاتکلیفی

مدل تحمل ناپذیری بلاتکلیفی[4] (IUM) در اختلال اضطراب فراگیر یکی از دیدگاه های نوین در تبیین بلاتکلیفی است که توسط دوگاس[5] و همکاران (2004) ایجاد شده است. بر اساس این مدل، افرادی که IU را تجربه می کنند هرگونه بلاتکلیفی در موقعیت را با پیامدهای بالقوه منفی در نظر می گیرند که می توانند پراسترس و ناراحت کننده باشند، بنابراین موجب اجتناب از این موقعیت ها می شوند. با توجه به اینکه تقریباً غیر ممکن است که از لحاظ رفتاری از این موقعیتها اجتناب کرد شخص ممکن است به راهبردهای شناختی (مانند نگرانی) برای اجنتاب از آنها متوسل شود. این افراد بر این باورند که نگرانی به آنها کمک می کند تا بتوانند به صورت کارآمد با موقعیت های ترس آور مقابله کنند و یا مانع وقوع چنین حوادثی شوند (بورکویچ و رومر، 1995).

افرادی که جهت گیری منفی به مشکل را تجربه می کنند 1. فاقد اعتماد به خود در حل مسائلشان هستند، 2. مشکلات را به عنوان تهدید ادراک می کنند، 3. هنگام مواجهه با مشکلات به راحتی ناکام می شوند، 4. در مورد پیامد تلاشهای حل مسئله بدبین هستند (کورنر[6] و دوگاس، 2006 ). این احساسات، نگرانی و اضطراب انها را دو چندان می سازد. دوگاس و همکاران (1998) مطرح کرده اند که تحمل ناپذیری بلاتکلیفی در خدمت تنظیم زنجیره نگرانی، جهت گیری منفی به مشکل و اجتناب شناختی است و به طور مستقیم روی جهت گیری منفی فرد به مسئله و درجه ی اجتناب شناختی تاثیر می گذارد. بدین وسیله، افراد با تحمل ناپذیری بلاتکلیفی استعداد بیشتری برای درگیری در فرآیند نگرانی دارند.

مدل تحمل ناپذیری بلاتکلیفی 4 عامل را در تمایز افراد مضطرب از افراد سالم مهم می داند: توانایی کم در تحمل موقعیت های مبهم، باورهای مثبت درباره نگرانی، اجتناب شناختی و جهت گیری منفی به مشکل. این مدل مطرح می کند که تفاوت افراد مضطرب با افراد بهنجار عمدتاً به این موضوع بر می گردد که افراد تا چه اندازه می توانند: 1. بپذیرند که در زندگی واقعی موقعیت های مبهم می تواند وجود داشته باشد، 2. تا چه اندازه قدرت تحمل این موقعیت های مبهم را دارند.

دوگاس و همکاران (2004) دو مسیر مستقیم و غیرمستقیم که تجربه IU منجر به ایجاد و حفظ اختلال اضطراب فراگیر می شود را فرض کرده اند. اولاً، درحالی که نگرانی به عنوان واکنشی به این روانسازه[7] درنظر گرفته می شود، IU به عنوان بازنمایی کننده روانسازه درباره خطر بلاتکلیفی تعریف می شود. به این ترتیب، روانسازه IU می تواند باعث شود که شخص بیش از اندازه روی پیامدهای بالقوه منفی در موقعیت های نامشخص تمرکز کند که موجب می شود احتمال وقوع پیامدها بیشتر به نظر آید و عواقب فاجعه آمیزتری را موجب می شود. این موضوع علاوه بر باورهای ضعیف درباره توانایی های حل مسئله (فریستون و همکاران، 1994) مسیری را پیشنهاد می کند که IU مستقیماً منجر به افزایش نگرانی می شود.

در مسیر غیرمستقیم ایجاد نگرانی، علاوه بر IU چندین متغیر را فرض می کند که منجر به حفظ نگرانی می شود (دوگاس و همکاران، 2004). اولین متغیر باورهای مثبت درباره ی نگرانی است. متغیر بعدی جهات گیری منفی به مشکل یا فقدان اعتماد به توانایی های حل مسئله و بدبینی درباره ی تلاش های حل مسئله­ای است و درنهایت، راهبردهای اجتناب شناختی است که در آن ویژگی های زبانی/کلامی نگرانی به اجتناب از تصورات آزاردهنده و برانگیختگی مرتبط با آن خدمت می کند.

[1] Foa, E. B. , Kozak, M. J

[2] Huppert, J. D., Cahill, S. P.

[3] Newman, M. G., Liera, S. J.

[4] Intolerance of Uncertainty model
پایان نامه
[5] Dugas, E. M. J.

[6] Korner, N.

[7] schema

بستن منو