پایان نامه 
کيفيت زندگي

پایان نامه کيفيت زندگي

اشاره به کيفيت زندگي به دوران ارسطو در 385 سال قبل از ميلاد مسيح باز مي گردد، وي در آثار كلاسيك خود خصوصاً نيكوماخوس از رابطه بين كيفيت زندگي و شادي سخن مي گويد. در آن دوران ارسطو  «زندگي خوب» يا «خوب انجام دادن کارها» را به معني شاد بودن در نظر گرفته است.

اما مي بينيم كه تحقيق در اين زمينه در اواخر قرن بيستم شدت بیشتری یافته و خصوصاً از ربع آخر قرن بيستم تاكنون تحقيقات مختلفي با رويكردهاي مختلف صورت گرفته است و همچنين بيشتر اين تحقيقات در حوزه پزشكي قرار دارند(Bentham,1978:43).

واژه کيفيت زندگي نخستين بار توسط پيگو در سال 1920 در کتاب « اقتصاد و رفاه» مورد استفاده قرار گرفت. او در اين کتاب در مورد حمايت دولتي از اقشار پائين و تأثير آن بر زندگي آنها و سرمايه‌هاي ملي به بحث پرداخته بود. اين مطلب تا بعد از جنگ جهاني دوم مسکوت ماند تا اينکه در اثر دو حادثه مهم مورد توجه قرار گرفت. اول آنکه سازمان جهاني بهداشت تعريفي از سلامت منتشر کرد که شامل سلامت جسمي، رواني و اجتماعي بود. اين امر منجر به بحث گسترده اي در مورد سلامت و چگونگي اندازه گيري آن شد. دومين اتفاق وجود نابرابري‌هاي گسترده اجتماعي در جوامع غربي و ساير کشورها به دنبال پيامدهاي جنگ جهاني و پيشرفت در زمينه علوم انساني و علوم تجربي بود که موجب افزايش فعاليت هاي اجتماعي و در نتيجه ابتکارات سياسي گرديد.

مطالعه كيفيت زندگي در دهه 1960 آغاز شد (مك كال، 1975). با وجود اينكه از آن زمان تاكنون تحقيقات بسيار گسترده اي در اين زمينه انجام گرفته، اما هنوز در مورد تعريف دقيق كيفيت زندگي توافق وجود ندارد (رافائل، 1996؛ اسكوينگتن، 2002، به نقل از لي، 2006: 124).

در روان شناسي اولين مطالعات راجع به كيفيت زندگي به عنوان بخشي از پژوهش مربوط به دوران پيري صورت گرفت از جمله كاوان، بورگس، گولر هامر و هاويگارت در سال (1949) كتابي تحت عنوان سازگاري فرد با كهنسالي نگاشتند. در دهه 60 اين موضوع وارد عرصه سلامت رواني شد مانند ديدگاه آمريكايي ها در مورد سلامت رواني خود كه توسط گودين و ورف و فلو نگاشته شد. همچنين بايد از كتابي تحت عنوان الگوي علايق بشري نوشته كانتريل در سال (1965) ياد كرد.

در دهه 80 موضوع كيفيت زندگي با درك بيمار از موقعيت خود به تدريج وارد عرصه تحقيقات پزشكي شد.

سابقه مفهوم کيفيت زندگي به واکنشهاي مخالف رشد اقتصادي باز مي گردد. گزارش باشگاه رم به عنوان محدوديتهاي رشد از نخستين و سامان يافته ترين اين واکنشها بود. اين گزارش که در سال 1972 تهيه شده بود، مخاطرات رشد لگام گسيخته اقتصادي و بهره برداري بي رويه از منابع طبيعي را يادآور مي شد. با وجود آنکه تأکيد اصلي گزارش باشگاه رم، بر محيط زيست بود، ولي از احساس افراد نسبت به زندگي و پديده هاي اجتماعي منعکس کننده اين احساس نيز غفلت نکردن بود. محورهايي که بر آن تأکيد شد، عبارتند از:  فقر در جهاني که روز به روز مرفه تر مي شود، آلودگي روز افزون محيط زيست، عدم اعتماد و بد بيني روز افزون نسبت به نهادها و سازمانهاي موجود، گسترش بي رويه شهرها، بيکاري فزاينده، از خود بيگانگي و عصيان جوانان، بي اعتبار شدن ارزشهاي سنتي، بحرانهاي اقتصادي، تورم و بحرانهاي پولي و نظام داد و ستد بين الملل (عبدي، گودرزي، 1378: 154).

در سال 1985 در شمال غرب انگلستان براي اولين بار تحقيقات کيفيت زندگي انجام شد. محور اصلي اين مطالعات محدود به بيماري هاي رواني مزمن بود و از آن به عنوان شاخصي در جهت ارزيابي سلامت رواني استفاده مي شد.

پرسش درباره کيفيت زندگي، نخستين بار در ارزيابي اقدامات اقتصادي مطرح شد. آيا دستاوردهاي اقتصادي همچون افزايش درآمد ملي، افزايش تعداد و تنوع کالاها و … خشنودي مردم از زندگي را افزايش داده است؟

شاخصهايي که بهبود وضعيت اقتصادي را گزارش مي دادند، بيشتر زندگي اقتصادي را مي‌سنجيدند، درحالي که احساس مردم از امکانات و دستاوردها، واجد وجهي ذهني است که شاخصهاي متفاوتي را مي طلبد. بدون وجود مقايسه‌اي ذهني براي سنجش بعد شخصي زندگي نمي‌توانيم بگوييم که آيا کيفيت زندگي مردم بهبود يافته يا کاهش و يا ثابت مانده است. براي نمونه، آيا سالهاي طلايي بهتر از امروز بود يا نه؟ امروزه، ما با تراکم ترافيک و آلودگي هواي شهرها مواجهيم، در حالي که 100 سال پيش، تنها با جاده هاي خاکي و کوچه هاي کثيف برخورد مي کرديم. امروزه با زندگي‌هاي نابسامان و نرخ بالاي طلاق مواجهيم، اما در گذشته از مراقبتهاي بهداشتي ناچيز و نرخ مرگ و مير بالا در اثر بيماريها برخوردار بوديم. کدام يک از آن دو موقعيت موجد رضامندي و خشنودي بيشتر هستند؟ بدون وجود مقياسهاي عيني پايا و معتبر در مورد کيفيت زندگي، پاسخ به اين سوال غير ممکن است(ازکمپ،1370: 67)

رفته رفته، توجه به کيفيت زندگي از حوزه محيط زيست، پا فراتر نهاد و حوزه هاي فرهنگي و اجتماعي را نيز در بر گرفت. اين پرسش که انسانها از زندگي در چنين جهاني، چه پنداشت و برداشتي دارند و چگونه آن را ارزيابي مي کنند. موضوع پژوهشهاي پيمايشي متعددي در روانشناسي اجتماعي و جامعه شناسي شد.

محققان كيفيت زندگي ابتدا دسته هايي از مردم مانند افراد سالخورده و بيماران را به عنوان جمعيت‌هاي هدف براي مطالعه كيفيت زندگي برگزيدند (شوسلر و فيشر، 1985: 146)، اما در حال حاضر گستره شمول اين مفهوم به حوزه هايي فراتر از افراد مذكور كشيده شده است و كليه شهروندان يك جامعه را در بر مي گيرد. در اين ميان، بررسي ابعاد مختلف مفهوم كيفيت زندگي  به لحاظ جامعه‌شناسي حائز اهميت است، چرا كه بسياري از ابعاد كيفيت زندگي، اجتماعي هستند. (رباني،1388: 35)

گزارش كميته رياست جمهوري آمريكا در راستاي تحقق اهداف ملي اين كشور و كار تحقيقي بائر (1966) درباره آثار ثانويه برنامه هاي محيط زيستي در آمريكا معمولاً به عنوان اولين كارهايي نام برده مي شوند كه پيشگام توجه به بحث كيفيت زندگي بوده اند (شوسلر و فيشر، 1985: 130).

پس از اضافه شدن شاخص هاي انتزاعي به موضوع كيفيت زندگي در دهه 70 اندرو و ويتي تحقيقي تحت عنوان شاخص‌هاي اجتماعي رفاه و درك آمريكايي‌ها از كيفيت زندگي (1976) انجام دادند در سال 1981 كمپل تحقيق ديگري تحت عنوان كيفيت زندگي آمريكايي‌ها به انجام رساند (همان: 141).

به طور کلي مي توان سه برش زماني را در بررسي مفهومي کيفيت زندگي شناسايي کرد، تا دهه 1970 کيفيت زندگي اساساً معطوف به انگاره هاي مادي و پيامد رشد اقتصادي در نظر گرفته مي شد. از دهه 1970 و در نتيجه ظهور آثار منفي حاصل از رشد اقتصادي از سويي و پيدايش نظريه توسعه پايدار از سوي ديگر، کيفيت زندگي ابعاد و پنداشتي اجتماعي تر پيدا کرد و مسايلي چون توزيع پيامدهاي حاصل از رشد، حفظ منابع طبيعي و محيط زيست و… را در بر گرفت و به طور جدي به عنوان هدف اصلي توسعه وارد مباحث برنامه ريزي گرديدو دهه 1990 نيز سر آغاز بحث از کيفيت زندگي اجتماعي با تأکيد بر سازه هاي اجتماعي چون سرمايه اجتماعي، همبستگي اجتماعي، عدالت اجتماعي و… بود.(غفاري، 1388: 2).

شالوك  اعتقاد دارد علاقه به بحث كيفيت زندگي به لحاظ تاريخي از چهار زمينه ريشه مي گيرد:

  1. بازنگري در اين باور كه پيشرفت هاي علمي، پزشكي و تكنولوژيك به تنهايي مي توانند خوشبختي و بهزيستي بشر را فراهم كنند و در عوض توجه به اين مسأله كه احساس بهزيستي شخصي، خانوادگي و اجتماعي در صورتي تحقق مي يابد كه پيشرفت هاي مذكور با ارزش ها، ادراكات و شرايط محيط زيستي مساعدي هم همراه شوند.
  2. تغيير نگرش از خدمات مبتني بر اجتماع به سمت سنجش نتايج و پيامدهاي زندگي فرد در اجتماع.
  3. افزايش قدرت مصرف كنندگان و شكل گيري جنبش هاي تأمين كننده حقوق بيماران و تأكيد اين جنبش ها بر برنامه ريزي شخص محور، توجه به پيامدهاي شخصي برنامه هاي رفاهي و دولتي و توجه به حق تعيين سرنوشت خود و … .
  4. پيدايش تغييرات جامعه شناختي كه جنبه هاي عيني و ذهني كيفيت زندگي را معرفي كرد و ويژگي هاي فردي و شخصي اين مفهوم را مورد تأكيد قرار داد.(Schalock,2004:205)

با اين اوصاف، تحقيق در مورد كيفيت زندگي كه حوزه اي نسبتاً جديد و ميان رشته اي است، از جامعه شناسي بسيار بهره گرفته است. اين بحث زمينه هاي مختلفي را در بر مي گيرد. از جمله اين زمينه ها تحقيق در مورد شاخص هاي اجتماعي، مطالعه در مورد شادي و … مي باشد. به طور كلي در اواخر قرن بيستم موضوع كيفيت زندگي در علوم اجتماعي به طور جدي مورد توجه قرار گرفت و محققان اجتماعي با شيوه هاي تجربي اين موضوع را بررسي كردند و در اين راستا به گردآوري داده ها پرداختند. تا اين كه در سال 1995 با تأسيس انجمن بين المللي تحقيق درباره كيفيت زندگي اين گونه تحقيقات و پژوهش ها نهادينه شدند. اگر به گذشته اين موضوع در حوزه جامعه شناسي نگاهي داشته باشيم مي بينيم كه اين موضوع در جامعه شناسي در ابتدا در حوزه مطالعات اجتماعي دموگرافيكي قرار دارد مانند توصيف زندگي روستايي در ايلات متحده كه توسط آگبرن (1946) انجام شد در ابتدا تنها بر شاخص‌هاي عيني رفاه مانند فقر، بيماري خودكشي تأكيد مي شد و شاخص‌هاي انتزاعي در دهه هفتاد اضافه شدند. بنابراين موضوع كيفيت زندگي پس از سير تاريخي خاص در دو بعد كلي قابل ارزيابي است كه عبارتند از بعد عيني و ذهني. (رباني،1388: 36).

2-1-1-2- مفهوم کيفيت زندگي

در خصوص معني كيفيت زندگي، دانشمندان تعابير و تعاريف متعددي قائل هستند (جوزف و پتروكيت، 1997). به طوري كه فرانز و پاور كيفيت زندگي را رضايت يا عدم رضايت از ابعادي از زندگي فرد مي دانند كه براي او مهم است. سل و تالسكي كيفيت زندگي را ارزيابي و رضايت فرد از سطح عملكرد موجودش در مقايسه با آنچه ايده آل يا ممكن مي پندارند و تلقي مي كند. از نظر سازمان بهداشت جهاني، كيفيت زندگي شامل پندارهاي فرد از وضعيت زندگش اش با توجه به فرهنگ و نظام ارزشي كه در آن زيست مي كنند و ارتباط اين دريافت ها با اهداف، انتظارات، استانداردها و اولويت هاي مورد نظر مي داند (فرانز و پاور، 1985). كيفيت زندگي موضوعي چندبعدي و پيچيده دارد و دربرگيرنده عوامل عيني و ذهني است و ارزيابي فرد در مورد رفاه و آسايش در جنبه‌هاي مهم زندگي را مورد توجه قرار مي دهد. ويژگي هاي مهم كيفيت زندگي كه مورد نظر توافق اغلب صاحب نظران علوم اجتماعي است شامل چندبعدي بودن، ذهني بودن و پويا بودن آن است و هر سه بعد اساسي كيفيت زندگي مربوط به سلامت ابعاد جسماني، رواني و اجتماعي آن مي باشد. كيفيت زندگي مفهوم وسيعي است كه شامل همه ابعاد زندگي مي گردد و اين ابعاد شامل سلامت ولي تنها محدود به آن نمي گردد (جوزف و همكاران، 1997: 86).

چندين انديشه كليدي مفهوم كيفيت زندگي را بيان مي‌كند. اولين انديشه اين است كه افراد درباره كيفيت زندگي نظرات منحصر به فردي دارند و به روش فعلي، تجربيات گذشته، اميد به آينده، و آرمانهاي آنان بستگي دارد. دومين انديشه اين است كه كيفيت زندگي به عنوان يك ساختار چند بعدي در بر گيرنده ابعاد مختلف است. در سومين انديشه، كيفيت زندگي شامل ديدگاههاي عيني و ذهني است.

نوردون فلت(1991) كيفيت زندگي را خشنودي از زندگي توصيف نموده است. به نظر او سنجش خشنودي افراد از طريق بررسي تجربه افراد از ميزان حصول به آمال و آرزوهايشان انجام پذير است. اين تجربه ممكن است براي افراد ديگر همان معني و مفهوم را نداشته باشد. سازمان بهداشت جهاني كيفيت زندگي را «درك فرد از موقعيت خويش در زندگي، در متن فرهنگي و سيستم هاي ارزشي كه فرد در آن زندگي مي كند، در رابطه با هدفها، انتظارات، استانداردها و علايق خود تعريف مي كند». اين تعريف ابعاد فيزيكي، روانشناختي، سطح استقلال، ارتباطات اجتماعي، ارتباط با محيط و معنويت را شامل مي شود. اين تعريف اين ديدگاه را بيان مي كند كه كيفيت زندگي به ارزيابي ذهني افراد از كيفيت زندگي اشاره دارد كه اين خود مبتني بر زمينه هاي فرهنگي اجتماعي است(power,2003:74).

پژوهشگران بر سه اصل در ارتباط با كيفيت زندگي اتفاق نظر دارند:

1- كيفيت زندگي يك ارزشيابي ذهني است و به، قضاوت افراد راجع به كيفيت زندگي بستگي دارد.

2- كيفيت زندگي يك ماهيت پويا و ديناميك است، بدين معنا كه كيفيت زندگي فرآيندي وابسته به زمان بوده و تغييرات دروني و بيروني در آن دخالت دارد.

3- كيفيت زندگي يك مفهوم چند بعدي است و بايد از زوايا و ابعاد مختلف سنجيده شود. (Kibert,1997:120)

كيفيت زندگي بيش از هر چيز امري نسبي است. برداشت افراد درباره كيفيت زندگيشان با يكديگر يكسان نيست. بر اين اساس شايد بتوان نتيجه گرفت كه ميان ارزيابي جوانان از واقعيت هاي زندگي و مطلوبيت زندگي و از آن مهمتر معيارهايي كه براي ارزيابي زندگي وجود دارند، با آنچه پدران و مادران و حاكمان و مسئولان جامعه دارند، تفاوت وجود دارد و اين شكاف، مدام رو به گسترش بوده و عميقتر خواهد شد.(خوارزمي، 1386: 67)

هورنكويست كيفيت زندگي را بر اساس مطالعات خود و يافته هاي سايرين بعنوان نياز بيان شده و رضايت عملي در ابعاد اصلي زندگي با تأکيد بر احساس خوب بودن تعريف مي نمايد(هورنكويست، 1982: 141).

کيفيت زندگي يک مفهوم گسترده است که اغلب در تحقيقات بهداشتي بويژه در زمينه مطالعات معلوليت و سلامت ذهي بکار برده شده است. با وجود اين، مناقشاتي بر سر معناي اين مفهوم وجود دارد و درباره معني آن اتفاق نظر وجود ندارد. حرفه‌هاي مختلف با اندک تشابهي، تفسير خاص خود را از اين معني دارند. با وجود اين شناخت کيفيت زندگي به عنوان يک پارامترِ مهمِ نشان دهنده تأثير رفتارها، نياز به بهداشت، ارزيابي سياست گذاري ها و تجزيه و تحليل هزينه – سود، رو به رشد مي‌باشد. معمولاً دو نگرش در مورد کيفيت زندگي تشخيص داده شده است. کيفيت زندگي عيني که در رابطه با آن، از نشان دهنده هاي عيني براي سنجش اين مفهوم استفاده مي شود و کيفيت ذهني  زندگي که در آن ديدگاه شخص در نظر گرفته مي شود. در برداشت عيني کيفيت زندگي با بهره گرفتن از پارامترهاي اجتماعي که به شرايط بيروني اشاره دارد (به عنوان مثال بهداشت يا سلامتي، مسکن) توصيف مي شود. رويکرد ذهني از کيفيت زندگي بر مبناي عوامل رواني قرار دارد و ارزيابي ديدگاههاي شخصي مردم را از زندگي‌شان ميسر مي سازد. به طور کلي ارتباط ضعيفي بين اندازه گيريهاي عيني و ذهني از کيفيت زندگي وجود دارد. تنها زماني که کيفيت زندگي عيني خيلي پايين باشد همبستگي واضحي بين ابعاد ذهني و متناظرهاي ذهني آنها وجود دارد.                          (De  Maeyer&etal,2008:110)

در تعريفي که ويور در سال 2001 ارايه داد و مورد قبول بسياري از صاحبنظران قرار گرفت کيفيت زندگي اين گونه تعريف شده است: کيفيت زندگي عبارت است از: برداشت هرفرد از وضعيت سلامت خود و ميزان رضايت از اين وضع  (king,2006:829). البته بايد توجه داشت که سلامتي برابر رفاه کامل جسمي، رواني و اجتماعي در نظر گرفته مي شود و فراتر از عدم وجود بيماري يا معلوليت مي‌باشد. (تولايي، 1386: 19).

يونسکو درتعريف کيفيت زندگي بيان مي کند: کيفيت زندگي يک مفهوم کلي است که تمام جنبه‌هاي زيستي، شامل رضايت مادي، نيازهاي حياتي و همچنين جنبه هاي انتقال زندگي نظير توسعه فردي، خود شناسي و بهداشت اکوسيستم را پوشش مي دهد (دوب، 1377: 192)

سازمان جهاني بهداشت کيفيت زندگي را اين گونه تعريف مي کند: کيفيت زندگي افراد به عنوان ادراک افراد از موقعيت شان در زندگي از حوزه هاي فرهنگي و نظام ارزشي که در آن زندگي مي‌نمايند و در ارتباط با اهداف، انتظارات، استانداردها و نگراني‌هايشان تعريف مي‌شود. اين تعريف مفهومي با دامنه وسيع مي باشد که به شيوه پيچيده اي با سلامت فيزيکي، وضعيت روانشناختي، سطح استقلال، روابط اجتماعي افراد و رابطه آنها با خصوصيات برجسته محيط شان در هم آميخته شده است (سازمان بهدشت جهاني، 1995).

مفهوم كيفيت زندگي به برداشت و درك فرد از موقعيت خود در زندگي در چارچوب اهداف و نظام ارزشي پذيرفته شده وي بستگي دارد (ايوانز و كوپ، 1989). به بيان ديگر كيفيت زندگي هر فرد به درك منحصر به فرد وي از زندگي بستگي دارد و اينكه زندگي عليرغم ارتباطي كه وي با خانواده، دوستان و جامعه دارد ارضاء كننده است. افزون بر آن وي از جنبه هاي رواني، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، مذهبي و جنسي اش رضايت دارد (Cella,1994:250).

­ در بررسي سيستماتيک مدلهاي تعريفي کيفيت زندگي، تايلفر سه نوع متفاوت را تشخيص داده است. مدل مفهومي که ساده ترين نوع مي باشد و ابعاد يا اجزاء خاصي از کيفيت زندگي بررسي مي‌شود. در چارچوب مفهومي رابطه ميان ابعاد کيفيت زندگي مورد بررسي قرار مي گيرد. و در چارچوب نظري پس از بررسي ابعاد رابطه آنها با يک نظريه مورد بررسي قرار مي گيرد.

جدول: 2-1-  مدلهاي تعريفي از ديدگاه تايلفر (تايلفر و همکاران، 2003: 299)

نوع مدل تعريف
مدل مفهومي مدلي است که ابعاد و اجزاء خاصي از کيفيت زندگي را تعيين مي کند(ساده ترين نوع مدل)
چارچوب مفهومي مدلي که رابطه مستقيمي را بين عناصر و ابعاد کيفيت زندگي تعريف، تبيين و يا پيش بيني مي کند
چارچوب نظري مدلي که شامل ساختار عناصر و رابطه شان با يک نظريه را بيان مي کند.(پيچيده ترين نوع مدل)

ليو(1976) سه رويکرد را در بررسي مفهوم کيفيت زندگي ارائه مي دهد:1- تعريف کيفيت زندگي بر اساس عناصر تشکيل دهنده آن مانند شادکامي، رضايتمندي، ثروت، سبک زندگي و… 2- تعريف کيفيت زندگي از طريق بکارگيري شاخص هاي عيني و ذهني اجتماعي مانند توليد ناخالص داخلي، بهداشت، شاخص رفاه، شاخص آموزش و … 3- تعريف کيفيت زندگي بر اساس تعيين متغيرها يا عوامل موثر بر کيفيت زندگي و توجه به زمينه ها و شرايطي که در آن، سطح زندگي تعيين مي شود. (غفاري و اميدي، 1388: 4)

فلس و پري نيز طرح شان از مدلهاي کيفيت زندگي را به شرح ذيل بيان مي‌کنند:

به دليل اهميت و کاربرد متنوع مفهوم کيفيت زندگي، مدلهاي متعددي براساس الگوي کيفيت زندگي سازمان بهداشت جهاني مطرح گرديده است که يکي از مدلهاي شاخص توسط فلس و پري با هدف تشريح مفهوم کيفيت زندگي وابعاد وگستره آن در گروههاي مختلف به نحوذيل بيان شده است:

ديدگاه اول: کيفيت زندگي را به طور عيني مجموع شرايط قابل اندازه گيري زندگي تجربه شده توسط شخص مي داند که اين شرايط ممکن است شامل سلامت فيزيکي، موقعيتهاي فردي، ثروت، شرايط زندگي و…) ارتباطات اجتماعي، فعاليتهاي روزمره و مشاغل اجتماعي باشد. پاسخ ذهني به اين شرايط در حوزه رضايت شخص از زندگي خود است.

ديدگاه دوم: اين مدل مفهوم کيفيت زندگي را مترادف با رضايت شخصي نشان مي دهد. رضايت جامع از زندگي، رضايت از تعدادي حوزه هاي را منعکس مي کند که حوزه هايي شامل موارد زير است: سلامت مواد غذايي – امنيت – دوستان و تفريح – ارتباط با خانواده – دارايي ارتباط اجتماعي.

اما با اين حال، مساوي انگاشتن کيفيت زندگي منحصراً با رضايت فردي و يا مساوي دانستن آن با شرايط زندگي قابل قبول نمي باشد، چرا که به عنوان مثال شخصي را در نظر بگيريد که از درآمدش راضي است تا اينکه متوجه مي شود، همکاري که از نظر رتبه، شايستگي ها و مسئوليتها همپايه وي مي باشد، درآمدش از وي بيشتر است. اين قضیه فرد را وسوسه مي کند که اين مسأله را در ذهن خويش بپردازد که رضايت بالا از زندگي برابر است با حد اکثر بهزيستي فرد. انتظارات افراد ممکن است بالا و پايين باشد و در دوره هاي مختلف زندگي و در پاسخ به موقعيت هاي فردي تغيير کند. در واقع در مدل دوم کيفيت زندگي مترادف با رضايت از زندگي تعريف شده است. بدو ن اينکه به وسعت شرايط متفاوت زندگي و آزادي عمل افراد توجه شود.

ديدگاه سوم: در اين ديدگاه حوزه هاي زندگي ممکن است هم به طور عيني توسط شاخصهاي بيولوژيکي، اجتماعي، رفتاري يا روانشناسي فرد بررسي شود و هم به صورت احساسات ذهني در هر بخش از زندگي وي که انعکاسي از رضايت و بهزيستي فرد مي باشد بررسي گردد.

ديدگاه چهارم: در اين ديدگاه حوزه هاي زندگي به صورت زير تعريف شده است: (رضايت از ارزيابي شخصي، اهداف و نيازهاي اوليه بواسطه درک از تواناييها يا سبک زندگي فرد). اين تعريف با اين واقعيت که رضايت و بهزيستي حاصله از درک شخص از موقعيتهاي عيني آنها ، نيازها و يا علايقش مي باشد، تطابق دارد. درواقع کيفيت زندگي شامل بررسي توامان عيني و ذهني مي باشد.­(فلس و پري،1995 به نقل از رحيمي،1382: 12)

2-1-1-3- ابعاد كيفيت زندگي

كيفيت زندگي انسان امروزي ابعاد گسترده اي پيدا كرده و در آينده نه چندان دور پيچيده تر و گسترده تر نيز خواهد شد، همچنان كه روند گذشته تا حال مؤيد اين مطلب است. اين پيچيدگي و گستردگي خود نتيجه افزايش آگاهي بشر به عوامل پيدا و پنهان است كه زندگي وي را دستخوش تغيير كرده است. ابعاد كيفيت زندگي بشر امروز را شايد بتوان به طور كلي به شرح زير بيان كرد: سرعت(استفاده هر چه بهتر از زمان، تنوع و انعطاف، پاسخ به نيازهاي عملكردي، گذران اوقات زندگي، كار، فراغت، كسب آگاهي و…)، امنيت، ايمني و سلامت(صديقي،1386: 41).

عليرغم تلاش جدي بسياري از متخصصين، بحث‌ها در ارتباط با ابعاد QOL بر قوت خود باقي است. به طور عمومي اساس تئوريكي اندكي براي ابعاد كيفيت زندگي وجود دارد(رخشنده رو و غفاري،1386). اگر چه بر ابعاد جسماني، روانشناختي و اجتماعي توافق عمومي وجود دارد بعضي محققان ابعاد بيشتري را شناسايي كرده‌اند(رحيمي،1382). فينشتاين(1987) هشدار دارد كه عقيده كيفيت زندگي يك نوع چتري شده است كه تعداد زيادي شاخصهاي مختلف را به رغم آنكه استفاده كننده مي خواهد تمركز كند، مورد بحث قرار مي دهد(هولزمن،1995: 54).

كيفيت زندگي عمومي داراي چهار بخش است. اولين بخش: مهارتهاي رفتاري است(فرد در حيطه سلامت خود و استفاده مناسب از زمان و رفتارهاي اجتماعي تا چه اندازه خوب عمل مي كند) كه از طريق استانداردهاي اجتماعي مورد قضاوت قرار مي گيرند.

دومين بخش: كيفيت محيطي است كه از طريق معيارهاي شخصي از قبيل آب و هوا و كيفيت مسكن مورد قضاوت قرار مي گيرد. بخش سوم: كيفيت زندگي درك شده است كه كاملاً ذهني بوده و منعكس كننده ارزيابي خود فرد از سلامتي، خانواده، مسكن، محيط اطراف، استفاده از اوقات بيكاري، دوستان و ساير حيطه هاي زندگي مي باشد. بخش چهارم: سلامت روانشناختي است كه جنبه كلي از سلامت روان را در بر مي­گيرد و شامل مفاهيمي چون افسردگي، وضعيت عواطف مثبت و رضايت كلي از زندگي است.

تعاريف تک بعدي براي کيفيت زندگي اکثراً شامل آن تعاريفي مي شود که مفهوم سلامتي را به عنوان مترادف با مفهوم کيفيت زندگي بيان نموده اند. به طور مثال ميکالوس از آثار گويات و همکارانش ياد مي‌کند که در آن مفهوم کيفيت زندگي را تک بعدي مورد سنجش قرار داده اند، آنها کيفيت زندگي را بر روي يک پيوستار به عنوان يک بعد بيان نموده اند. مرگ و مير در ابتداي خط و با 0/0  و سلامتي کامل با 0/1 نمايش داده شده است. در جايي ديگر کيفيت زندگي منحصراً بر حسب رضايت تعريف شده است. ريجسکي و ميکالوس، هم سنجش تک بعدي کيفيت زندگي را به کار برده اند و هم چند بعدي. به طور مثال بر حسب رضايت از زندگي به طور کلي، يا اينکه رضايت را با حوزه هاي خاص از زندگي به طور جداگانه مورد توجه قرار داده اند. يکي از عام ترين سنجشها بوسيله آندروس و وايت ني انجام شد که شامل يک سوال به تنهايي مي باشد: به طور کلي چه احساسي از زندگي تان داريد؟ و به صورت طيف ليکرت از رضايت کامل تا نارضايتي از کيفيت زندگي مورد سنجش قرار مي‌گيرد (Galloway,2005:136).

کامينز (2002) كيفيت زندگي را سازه اي مي داند كه داراي دو محور عيني و ذهني است، هر محور برآيند هفت حوزه رفاه مادي، سلامتي، مولد بودن، صميميت، ايمني ، اجتماع نگري، و رفاه هيجاني است. حوزه هاي عيني شاخص هاي مرتبط با فرهنگ رفاه عيني را شامل مي شود و حوزه هاي ذهني در برگيرنده وجه رضايت مندي از شاخص هاي عيني بر حسب اهميتي است كه فرد براي آنها قائل است. (به نقل از نائينيان،1388: 120)

بر اين اساس است که تحقيقات گذشته عمدتاً در تعاريف خود در مورد كيفيت زندگي، دچار دوگانگي در مورد عيني يا ذهني بودن شده اند. رويكرد عيني (لي، 1974؛ موريس، 1979؛ ويليامز، 1979، 1985، به نقل از لي، 2006) كيفيت زندگي را به عنوان مواردي آشكار و مرتبط با استانداردهاي زندگي مي داند. اين موارد مي تواند سلامت جسمي، شرايط شخصي (از جمله ثروت و شرايط زندگي)، ارتباطات اجتماعي، اقدامات شغلي و يا ديگر عوامل اجتماعي و اقتصادي باشد. در مقابل، رويكرد ذهني (كمپبل، 1980؛ هدي و ورينگ، 1988؛ اسكالاك، 1990، 1994، 1996؛ نوردنفلت، 1993، به نقل از لي، 2006) كيفيت زندگي را مترادف شادي يا رضايت فرد در نظر مي‌گيرد. اين منظر بر عوامل شناختي در ارزيابي كيفيت زندگي تأكيد مي كرد. در نوسان بين دو رويكرد عيني و ذهني، يك ديدگاه كل نگر (فلس و پري، 1995، 1996؛ رنويك و براوان، 1996) به وجود آمد. اين ديدگاه كيفيت زندگي را يك پديده چندبعدي مي بيند و هر دو مولفه عيني و ذهني را درنظر مي گيرد. (رحيمي،1387: 76)

در زمينه اولين بعد كيفيت زندگي، يعني «سلامت جسمي»، شواهد نشان مي‌دهد كه وضعيت سلامتي فرد به طور وسيعي تحت تأثير محرك هاي اجتماعي است (هاوس و همكاران، 1994؛ به نقل از ويكرما و همكاران، 2001). زيست شناسان نشان داده اند كه شرايط محيطي استرس‌زا تأثير مستقيمي بر سلامتي از طريق توليد مفرط كورتيزول و متعاقب آن بيماري فشار خون، ايجاد اختلال در سيستم ايمني بدن، اختلالات تنفسي و سرماخوردگي‌هاي مزمن مي شود (گروه انتشارات سلامت دانشكده پزشكي هاروارد، 1998، هربرت و همكاران، 1994، به نقل از ويكرما و همكاران، 2001؛ سانيك، 1999؛ دلونگيس، فولكمن، و لازاروس، 1998، كوهن، تيرل، و اسميت، 1991، به نقل از سانيك، 1999).

در مورد بعد ديگر كيفيت زندگي، يعني «ارتباطات اجتماعي»، لونبچ (2004) نشان مي دهد كه اهداف و انتظارات مادران، رفتارهاي اجتماعي فرزندان را پيش بيني مي كند. همچنين، ارتباطات والد- فرزندي، پيش بيني كننده قوي ارتباطات و حساسيت هاي اجتماعي فرزندان است. شواهدي نيز در تأكيد تأثير تجارب اولينه زندگي ر رشد اجتماعي بعدي وجود دراد (موس، 1983؛ راتر، 1980؛ به نقل از تيلور، 1998).

محققان آثاري را بررسي کردند تا مفهوم کيفيت زندگي را بر حسب نگرش هاي تعريفي نسبت به آن اصطلاح تشخيص دهند، در حاليکه بعضي ديگر يک مجموعه مدلهايي از مفهوم کيفيت زندگي تعريف نمودند که در آن نگرشها درميان يک چارچوب نظري يا مفهومي با هم ترکيب مي شوند. تلاش‌هايي در جهت تثبيت رويکردهاي تعريفي کيفيت زندگي از مدلهاي متفاوت وجود داشته اند که سه مورد از آنها در جدول ذيل نشان داده مي شود: 1- ميبرگ  2- هاس  3-کارشناسان سازمان بهداشت جهاني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول:2-2 رويکردهاي تعريف از ديدگاه ميبرگ، هاس و کارشناسان سازمان بهداشت جهاني

  مي برگ (1993) هاس (a1999) گروه سازمان بهداشت جهاني
1 احساس رضايت از زندگي به طور کلي ارزيابي از کيفيت کنوني زندگي فرد از لحاظ ذهني يعني با درک فردي انجام مي شود
2 ظرفيت ذهني براي ارزيابي زندگي فردي رضايت و يا چيزهايي ديگر چند بعدي چند بعدي
3 يک بيان قابل قبول از سلامت احساسي، اجتماعي، ذهني و يا جسمي که بوسيله افراد مورد مراجعه تعيين مي شود ارزش ثابت و متغير شامل ادراک فردي از ابعاد مثبت و منفي
4 يک ارزيابي عيني بوسيله ديگران که شرايط زندگي فردي مناسب است يا تهديد آميز ترکيبي از شاخص هاي عيني و ذهني  
5   بيشتر پايايي بوسيله شاخص هاي ذهني که بوسيله افراد قادر به خود ارزيابي مورد سنجش قرار مي گيرد  

Haas (1999)a, p. 733, Meeberg (1993), p. 33 and The WHOQOL Group (1995), p. 1405.

فرانس 1996 با بررسي مقالات و مطالعات انجام شده در ارتباط با کيفيت زندگي، به لحاظ مفهومي کاربرد اين اصطلاح را را در شش حوزه 1- زندگي عادي 2- مطلوبيت اجتماعي 3- شادکامي         4-رضايت از زندگي 5- دستيابي به اهداف شخصي و 6- استعدادهاي ذاتي شناسايي و دسته بندي مي‌کند که در جدول (2-3) ، اين حوزه ها به عناصر موثر مربوط به هرکدام آورده شده است. (غفاري و اميدي، 1388: 8)

 

 

 

جدول : 2-3- حوزه هاي مختلف بکارگيري مفهوم کيفيت زندگي از ديدگاه فرانس

مفهوم حوزه کاربرد عناصر موثر در مفهوم سازي
زندگي عادي توان تأمين نيازهاي اساسي و حفظ سلامتي/ تمرکز بر توانايي هاي کارکردي
مطلوبيت اجتماعي توانايي فرد به منظور ايجاد يک زندگي مفيد اجتماعي/ ايفاي نقش موثر در جامعه / برخورداري از موقعيت مناسب شغلي
شادکامي تعامل ميان احساس هيجان و افسردگي / متأثر از عوامل دروني و بيروني / موقتي و کوتاه مدت
رضايت از زندگي ارزيابي مثبت فرد از کيفيت زندگي خود / معطوف به توانايي هاي شخص / رضايتمندي در زمينه هاي مختلفي چون عشق، ازدواج، روابط دوستانه، اوقات فراغت، شغل و…
دستيابي به اهداف شخصي توان فرد در دستيابي به اهداف / رضايت شخصي ، خود باوري و رضايتمندي در هنگام مقايسه خود با ديگران/ حداقل شکاف ميان موقعيت واقعي و انتظارات فرد
استعدادهاي ذاتي توانايي ها و استعدادهاي فيزيکي و ذهني بالفعل و بالقوه فرد (به طور فطري)

 

طبق نظر شالوك، ابعاد كيفيت زندگي به مجموعه اي از عوامل ارجاع دارد كه احساس بهزيستي شخصي را به وجود مي آورند (شالوك، 2004: 205).

به اعتقاد برخي از محققان تعداد ابعاد مورد بررسي كيفيت زندگي خيلي مهم نيست، بلكه آنچه اهميت حياتي دارد توجه به اين مطلب است كه هر مدل پيشنهادي براي سنجش كيفيت زندگي، بايد بتواند نياز به داشتن يك چارچوب چند بعدي را تشخيص دهد و به اين كه چه چيزهايي براي مردم در تعيين كيفيت زندگي شان مهم است توجه كند و شاخص هاي اساسي هر بعد را در كنار ساير ابعاد در كل نماينده مفهوم كاملي از كيفيت زندگي بداند. علي رغم اختلافات نظري فراوان، تحليل اخيري كه توسط شالوك (2004) صورت گرفته، حاكي از آن است كه توافق قابل توجهي در خصوص هشت بعد مركزي در سنجش كيفيت زندگي ميان محققان وجود دارد. او اين نتيجه را با توجه به تحليل 16 مطالعه چاپ شده درباره كيفيت زندگي به دست آورده است. در مطالعات مورد بررسي شالوك، ابعاد هشتگانه مذكور از طريق 125 شاخص مورد سنجش قرار گرفته اند. اين ابعاد به ترتيب عبارتند از:

  1. روابط بين شخصي 2. پذيرش و ادخال اجتماعي                 3. رشد فردي
  2. احساس بهزيستي فيزيكي 5. حق تعيين سرنوشت خود     6. احساس بهزيستي مادي
  3. احساس بهزيستي احساسي و          8. حقوق.

در كنار ابعاد كيفيت زندگي، شاخص هاي اصلي سنجش اين مفهوم بايد به عنوان رفتارها، ادراكات يا شرايط مختص به هر بعدي در نظر گرفته شوند تا نشان دهنده احساس بهزيستي فرد در هر بعد خاص و در نهايت مجموع ابعاد باشند.

جدول 2-4- شاخص هاي كيفيت: تحليل محتواي ابعاد مورد نظر محققان در سنجش كيفيت زندگي

بعد تعداد شاخص
روابط بين شخصي 15
پذيرش و ادخال اجتماعي 14
رشد فردي 13
احساس بهزيستي فيزيكي 13
حق تعيين سرنوشت خود 12
احساس بهزيستي مادي 12
احساس بهزيستي هيجاني 8
حقوق 6
محيط زيست (مسكن/اقامت/شرايط زندگي) 6
خانواده 5
تفريح و اوقت فراغت 5
امنيت/ ايمني 4
رضايت 3
شأن و احترام 2
معنويت 2
محله و همسايگي 2
خدمات و حمايت ها 1
ميزان ابراز وجود 1
مسئوليت پذيري مدني 1

منبع: (شالوك، 2004)

به اعتقاد شالوك، شاخص هاي تشكيل دهنده هر بعد بايد داراي ويژگي هاي زير باشند:

  1. به لحاظ كاركردي با بعد مربوط مرتبط باشند.
  2. آنچه را كه مورد نظر است، مورد سنجش قرار دهند (داراي روايي باشند).
  3. از ثبات نسبي در بين محققان و تحقيقات مختلف برخوردار باشند (پايايي داشته باشند).
  4. تغييرات را به خوبي مورد سنجش قرار دهند (از حساسيت پذيري زيادي برخوردار باشند).
  5. تغييرات را تنها در حوزه مربوط به هر بعد خاص بسنجند (تخصصي باشند).
  6. به لحاظ زماني، هزينه اي و توان محقق قابل اجرا باشند (قابل استطاعت باشند).
  7. از طريق طولي قابل ارزيابي باشند.
  8. به لحاظ فرهنگي حساس و دقيق باشند (شالوك، 2004: 207).

از سال 1985 تا 2004 ميلادي، بيش از 20900 مقاله كه اصطلاح كيفيت زندگي را در عنوان خود داشته اند، در عرصه بين المللي به چاپ رسيده اند. در تحليلي كه شالوك و وردوگو (2002) بر اساس مطالعه 9749 چكيده مقاله، 2455 مقاله و 897 مطالعه عميق مقاله با بهره گرفتن از دقيق ترين معيارها (با توجه به مبناي تجربي و استفاده از ارجاع نويسندگان به يك يا چند بعد خاص كيفيت زندگي) انجام دادند، سه مورد از معمول‌ترين شاخص ها در هر يك از ابعاد هشتگانه تشكيل دهنده مفهوم كيفيت زندگي مشخص شدند. اين شاخص‌ها در جدول 2 به همراه بعد مربوطه‌شان فهرست شده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول2- 5-  شاخص ها و توصيف كننده هاي اصلي هر يك از ابعاد هشتگانه كيفيت زندگي

ابعاد هشتگانه كيفيت زندگي شاخص و توصيف كننده
احساس بهزيستي هيجاني

Emotional Well-being

 

1)ارضا (رضايت، خلق ها، لذت)

2)مفاهيم مربوط به خود (هويت، خودارزشمندي، عزت نفس)

3)فقدان استرس (پيش بيني پذيري، كنترل)

روابط بين شخصي

Interpersonal Relations

1)كنش هاي متقابل (شبكه هاي اجتماعي، تماس هاي اجتماعي)

2)ارتباطات (خانواده، دوستان، همسالان)

3)حمايت ها (احساسي، فيزيكي، مالي، بازخورد)

احساس بهزيستي مادي

Material Well-being

1)پايگاه مالي (درآمد، سود)

2)وضعيت اشتغال (وضعيت كار، محيط كاري)

3)مسكن (نوع اقامت، مالكيت)

رشد فردي

Personal Development

1)آموزش (دستاوردها، پايگاه تحصيلي)

2)شايستگي فردي (شناختي، اجتماعي، عملي)

3)عملكرد (موفقيت، دستاورد، كارآمدي)

احساس بهزيستي فيزيكي

Physical well-being
1)سلامت (كاركردي، نشانه هاي بيماري، تناسب اندام، تغذيه)

2)فعاليتهاي جسمي زندگي روزانه (مهارت هاي مراقبت از خود، تحرك)

3)فراغت (تفريح، سرگرمي ها)

حق تعيين سرنوشت خود

Self-determination

1)استقلال/ كنترل شخصي (عدم وابستگي)

2)اهداف و ارزش هاي شخصي (آرزوها، انتظارات)

3)انتخاب ها (فرصت ها، گزينه ها، ترجيحات)

پذيرش و ادخال اجتماعي

Social Inclusion

1)مشاركت و ادغام در اجتماع

2)نقش هاي اجتماعي (كمك كننده، داوطلب)

3)حمايت هاي اجتماعي (شبكه هاي حمايت، خدمات)

حقوق

Rights

1)حقوق بشر (احترام، شأن، برابري)

2)حقوق قانوني (شهروندي، برخورداري، فرايندي)

منبع: (شالوك، 2004: 206)

آنگونه که از فحواي کلام محققين اين حوزه برمي آيد عمدتاً بر دو بعد اصلي در کنار ساير ابعاد براي کيفيت زندگي تأکيد مي شود اين دو بعد عبارتند از بعد رواني و بعد اجتماعي:

[1] – Pigou

[2] – http://epidemiology.blogfa.com

[3] – McCall

[4] – Raphael

[5] – Skevington

[6] – Liu

[7] – www.eur.nl/fsw/research/veenhoven

[8] – Schuessler&Fisher

[9] – shallok

[10] – agbern

[11] -Nordonfelt

[12] – Hornquist

[13] – Viver

[14] – Cope

[15] -Taillefer

[16] -Conceptual Model

[17] -Conceptual Framework

[18] – theoretical Framework

-Liu

[20] -Felc & pery

[21] . Michalos

[22] . Guyatt

[23] . Rejeski

[24] . Andrews

[25] . Withney

.material well being

. health

[28]. productivity

[29]. intimacy

[30]. safty

[31]. community

[32]. emotional wellbeing

[33] – Morris

[34] – Williams

[35] – Wickrama

[36] – Harvard Medical School Health Publications Group

[37] – Herbert

[38] – Sunick

[39] – Delongis,Folkman & Lazarus

[40] – Cohen,Tyrrell & Smith پایان نامه

[41] – Levenbach

[42] – Moos

[43] – Rutter

[44] – Taylor

[45] – Miberg

[46] – Hass

[47] – WHO

[48]- Ferrans

بستن منو