یکپارچه سازی زنجیره تأمین و جهت گیری بازار و اثرات آنان بر عملکرد …

شکل ۶-۲ چارچوب مربوط به یکپارچه سازی زنجیره تأمین و عملکرد شرکت ۳۳
شکل ۷-۲ مدل مفهومی ۳۴
شکل ۸-۲ مدل مفهومی ۳۴
شکل ۹-۲ مدل مفهومی ۳۶
شکل ۱۰-۲ مدل مفهومی ۳۸
شکل ۱۱-۲ مدل مفهومی چابکی زنجیره تأمین ۳۹
شکل ۱۲-۲ مدل مفهومی ریسک زنجیره تأمین ۴۰
شکل ۱۳-۴- مدل ساختاری استاندارد فرضیه اصلی ۶۷
شکل ۱۵-۴- مدل ساختاری استاندارد فرضیه فرعی اول ۷۰
شکل ۱۶-۴- مدل ساختاری با آماره t فرضیه اول ۷۱
شکل ۱۷-۴- مدل ساختاری استاندارد فرضیه فرعی دوم ۷۳
شکل ۱۸-۴- مدل ساختاری با آماره t فرضیه فرعی دوم ۷۳
شکل ۱۹-۴- مدل ساختاری استاندارد فرضیه فرعی سوم ۷۵
شکل ۲۰-۴- مدل ساختاری با آماره t فرضیه فرعی سوم ۷۵
۱-۱ مقدمه
امروزه شیوههای مدیریت تولید گذشته که یکپارچگی کمتری را در فرایندهایشان دنبال میکردند کارایی خود را از دست دادهاند و زنجیره تأمین به عنوان یک رویکرد یکپارچه برای مدیریت مناسب جریان مواد، کالا، اطلاعات و مالی، توانایی پاسخگویی به شرایط را دارا است. در راستای پیادهسازی این فلسفه، ابزارها و تکنیکهای قدیمی و جدید مانند برنامهریزی ریاضی، شبیهسازی و … یاریکننده هستند. ارتباط نزدیکی بین طراحی و مدیریت جریانهای زنجیره تأمین (مواد، اطلاعات، مالی) و موفقیت زنجیره وجود دارد. به طوریکه غالب شکستهای تجارت الکترونیک را میتوان به مشکلات ناشی از طراحی و مدیریت جریانهای زنجیره تأمین نسبت داد. مدیریت زنجیره تأمین یک مجموعه از روشهایی است که برای یکپارچه نمودن مؤثر عرضهکنندگان، تولیدکنندگان، انبارها و فروشگاهها به کار میرود، تا محصولات مورد نیاز به مقدار مشخص و در زمان معین و در مکان معین تولید شده و به مشتریان عرضه شود تا هزینههای کل زنجیره حداقل شود و در ضمن نیاز مشتریان با سطح سرویس بالا برآورده شود (سیمچی و کامینسکی[۱]، ۲۰۰۰). نقش موجودیها، نقش اصلی در موفقیت یا شکست زنجیره تأمین است، از این رو هماهنگی سطوح موجودی در سراسر زنجیره تأمین حائز اهمیت است. در غالب واحدهای تولیدی کشور ما هنوز دیدگاه سنتی در برنامهریزی عملیات واحدهای مرتبط با تهیه و تدارک یک محصول حاکم بوده و واحدهای تشکیلدهنده زنجیره عرضه یک محصول هر کدام به تنهایی در راستای بهینهسازی منافع خود تصمیماتی را اتخاذ میکنند که این امر در اکثریت مواقع باعث افزایش هزینههای زنجیره، افزایش قیمت تمام شده محصول و در نتیجه کاهش قابل ملاحظه توان رقابتی شرکتها خواهد شد (صادقیمقدم و همکاران، ۱۳۸۸).
۱-۲ بیان مسئله و اهمیت موضوع
سازمانها در خلاء نیستند. هر سازمانی، اعم از شرکتهای بزرگ، شرکتهای دولتی، یا کسب و کارهای کوچک میخواهند خواستههای مشتریان و سهامداران گوناگون را برآورده سازند؛ بنابراین نیازمند مواد، تجهیزات، تسهیلات و تأمینکنندگانی از سازمانهای دیگر هستند و عملکرد یک سازمان به وسیله فعالیتهای سایر سازمانهایی که تشکیل زنجیره تأمین میدهند، تحت تأثیر قرار میگیرد. رمز بقای سازمانهای امروزی در درک و شناخت نیاز مشتریان و پاسخگویی سریع به این نیازها نهفته است (رحمان سرشت و افسر، ۱۳۸۷). از این جهت است که زنجیره تأمین و مدیریت زنجیره تأمین در سالهای اخیر نظر بسیاری از محققین و صنعتگران را به خود جلب کرده است.
زنجیره تأمین شامل تمامی فعالیتهای مرتبط با جریان و مبادله کالاها و خدمات، از مرحله مواد خام اولیه تا مرحله محصول نهایی قابل مصرف توسط مشتری است. این نقل و انتقال علاوه بر جریان مواد، شامل جریان اطلاعات و مالی نیز میشود (هندفیل و نیکول[۲]، ۱۹۹۹).
در حقیقت یکپارچهسازی زنجیره تأمین[۳] (SCI) به درجهای اشاره میکند که شرکت فرآیندهای درون و بین سازمانی را بهصورت مشترک با کانال شرکاء، مدیریت میکند (فلاین و همکاران [۴] ، ۲۰۱۰). SCI به شرکت کمک میکند تا جریانات و فرآیندهای شریک محور را از طریق همکاریهای سراسری و بلادرنگ بهبود ببخشد و در نهایت به تغییرات تکنولوژیکی و بازار واکنش نشان دهد (روسن زوئک[۵]، ۲۰۰۹).
اثرات مربوط به یکپارچهسازی زنجیره تأمین (SCI) بر عملکرد شرکتها مورد توجه بسیاری از محققان قرار گرفته است. براساس پیشینه موجود درمورد SCI، دریافته شده است که سطح بزرگتری از یکپارچهسازی منجر به عملکرد بهتر شرکتها میگردد (روسن زوئک، ۲۰۰۹، کانون[۶]، ۲۰۱۰). یکپارچهسازی زنجیره تأمین میتواند به شرکتها در واکنش به چالشهای کسب وکار در سطوح استراتژیک، عملیاتی و تکنولوژیکی کمک نماید. منافع بالقوه SCI بطور گسترده توجه بسیاری را به خود جلب کرده است و حمایت از اثرات مثبت آن درحال افزایش است. با این حال برخی محققان عقیده دارند که تحقیق بر روی SCI بایستی از حالت توجیه ارزش آن، به درک و شناخت مجموعه شرایطی که آن قابل اجرا است، تغییر پیدا کند (وونگ و همکاران [۷] ، ۲۰۱۱). در واقع با تشدید پدیده جهانی شدن و رقابت در اقتصاد جهانی، بطور فزاینده شرکتها نیازمند این هستند که نزدیک به شرکای زنجیره تأمینشان به فعالیت بپردازند. که این مسئله را میتوان در رویکردهای جدید برخی شرکتهای تولیدی و خدماتی نظیر صنعت لبنیات در ایران مشاهده نمود.
جهتگیری بازار، اشاره به جهتدهی بازار به سمتی است که موجبات ایجاد ارزش افزوده را برای مشتریانش فراهم میسازد (وِی و لاؤ[۸]، ۲۰۰۸) و نقش بنیادی در استراتژی و مدیریت سازمانی بازی میکند (لی و همکاران [۹] ، ۲۰۱۰). از این روی، بررسی چگونگی اثرات محتمل عملکرد شرکت بر جهتگیری اصلی بازار شرکتها، منجر به باز شدن افق روشن جدیدی در درک و شناخت مکانیسمهای پنهان و زیرین تأثیرگذار SCI خواهد شد.
این تحقیق بر آن خواهد بود تا چارچوبی را برای تعریف درست حیطه SCI که شامل به اشتراکگذاری اطلاعات و هماهنگی عملیاتی است، ارائه نماید. به اشتراکگذاری اطلاعات، اشاره به وسعتی دارد که اطلاعات در میان اعضاء زنجیره تأمین به اشتراک گذاشته شده و باهم دیگر مبادله میکنند. در واقع اشتراکگذاری اطلاعات، شالوده و اساس SCI میباشد. بدون به اشتراکگذاری اطلاعات، منافع کمی را میتوان در کل یکپارچهسازی زنجیره تأمین ایجاد نمود. درحالی که هماهنگی عملیاتی، منعکس کننده تبادل و معاوضه تصمیمات صحیح، دانش و منابع در سراسر زنجیره تأمین به منظور بالا بردن کارائی و هماهنگی فعالیتهای در جریان است (کؤلپ و همکاران [۱۰] ، ۲۰۰۴؛ لی، ۲۰۰۰؛ لی و همکاران، ۲۰۰۴). بعلاوه، هماهنگی عملیاتی منتج به عملکرد با صرفهتر، سریع، مطمئن و کم خطر زنجیره تأمین میشود که به شرکت در نشان دادن واکنش به نااطمینانیهای بازار با بهره گیری از یک روش سریع و دقیق، کمک میکند (سَندِرز[۱۱]، ۲۰۰۸). این دو بعد از SCI میتوانند عملکرد شرکت را به ترتیب بر حسب عملکرد عملیاتی و عملکرد کسب و کار، تحت تأثیر قرار دهند.
بعلاوه، جهتگیری اصلی بازار شرکت، رابطه بین SCI و عملکرد شرکت را تعدیل میکند. جهتگیری شرکت منعکس کننده فلسفه راهبردی ارزشمدار شرکت است که میتواند به شرکت در نزدیک ماندن به بازار، کمک کند و نیز شرکت را با منابع بالقوه عظیمی که باعث ایجاد مزیت رقابتی برای آن خواهد شد، مجهز سازد (هسیه و همکاران [۱۲] ، ۲۰۰۸). در مقابل، SCI دربرگیرنده مجموعهای از قابلیتها است (رای و همکاران[۱۳]، ۲۰۰۶)، که با آن به واسطه جهتگیری بازار، عملکرد شرکت افزایش مییابد. جهتگیری بازار دارای سه بعد است: مشتریمداری، جهتگیری رقبا و هماهنگی درون کارکردی. بطور خاص، هماهنگی درون کارکردی به هماهنگی منابع شرکت و فعالیتهای مشتریمدار، در سراسر شرکت اشاره دارد (زهو[۱۴]، ۲۰۰۹). در مقابل، مشتریمداری نمایانگر تأکید بر درک و شناخت کافی از اهداف شخص خریدار است و جهتگیری رقیب، تمرکز کردن به منظور شناخت نقاط قوت و ضعف کوتاه مدت و قابلیتها و استراتژیهای بلندمدت رقبای اصلی شناخته شده و بالقوه میباشد (ناوِر و اسلاتِر[۱۵]، ۱۹۹۰).
به منظور ارائه تعریفی در خصوص عملکرد شرکت، نیاز به شفافسازی رابطه چند بُعدی میان SCI و عملکرد شرکت داریم. مفهوم عملکرد سازمانی دارای جنبههای بسیاری است و هریک از آنها به طرق مختلفی در مطالعات پیشین پیرامون مدیریت زنجیره تأمین، مورد بهرهبرداری قرار گرفتهاند. در این مطالعه دو جنبه مهم آن یعنی عملکرد عملیاتی و عملکرد کسب و کار مورد بررسی قرار خواهد گرفت؛ که بطور خاص، عملکرد عملیاتی به اصلاح و بهبود واکنش شرکت به تغییرات محیطی نسبت به رقبا اشاره دارد، درحالی که عملکرد کسب و کار به عملکرد مالیِ شرکت در ارتباط با بازده سرمایهگذاری، سودآوری و درآمد خالص اشاره میکند.
بنابراین در این پایاننامه تلاش شده است با توجه به اهمیت موضوع، ضمن شفاف ساختن معانی مفاهیم ذکر شده، اثر یکپارچهسازی زنجیره تأمین بر عملکرد شرکت و نیز تأثیرات واسطهای محتملی که جهتگیری بازار در این ارتباط دارد را با مطالعه بر روی شرکتهای تولیدی مستقر در شهرک صنعتی شهید سلیمی تبریز مورد سنجش و بررسی قرار گیرد.
۱-۳- اهداف تحقیق
۱-۳-۱- اهداف اصلی
تعیین چگونگی تأثیر یکپارچهسازی زنجیره تأمین و جهتگیری بازار بر عملکرد شرکت
۱-۳-۲- اهداف فرعی
تعیین چگونگی تأثیر به اشتراکگذاری اطلاعات بر عملکرد شرکت
تعیین چگونگی تأثیر هماهنگی سازمانی بر عملکرد شرکت
تعیین چگونگی تأثیر مشتریمداری بر رابطه میان SCI و عملکرد شرکت
تعیین چگونگی تأثیر جهتگیری رقبا بر رابطه میان SCI و عملکرد شرکت
۱-۴- سوالات تحقیق
۱-۴-۱- سوال اصلی
تأثیر یکپارچهسازی زنجیره تأمین و جهتگیری بازار بر عملکرد شرکت چگونه است؟
۱-۴-۲- سوالات فرعی
۱- تأثیر به اشتراکگذاری اطلاعات بر عملکرد شرکت چگونه است؟
۲- تأثیر هماهنگی سازمانی بر عملکرد شرکت چگونه است؟
۳- تأثیر مشتریمداری بالا بر رابطه میان SCI و عملکرد شرکت چگونه است؟
۴- تأثیر جهتگیری رقبا بر رابطه میان SCI و عملکرد شرکت چگونه است؟

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.