یکپارچه سازی زنجیره تأمین و جهت گیری بازار و اثرات آنان بر عملکرد …

نتایج حاصل از آزمون فرضیهها هر سه فرضیه ادعایی را تأیید کرده است. همچنین تحلیل رگرسیون بر روی جهتگیری بازار و عملکرد نشان داده است که واریانس عملکرد میتواند توسط متغیرهای مشتری مداری، جهتگیری رقبا و هماهنگی درون کارکردی توضیح داده شود. همچنین تنها مشتریمداری و هماهنگی درون کارکردی اثر مثبت و معناداری بر عملکرد میگذارند. هر چند جهتگیری رقبا معنادار نیست ولی رابطه مثبتی با عملکرد دارد. بر اساس ارزشهای به دست آمده برای بتا، هماهنگی درون کارکردی بالاترین تأثیر را بعد از مشتریمداری بر روی عملکرد داشته است.
هی و لای[۳۷] (۲۰۱۲)، در مطالعهای با عنوان «یکپارچهسازی زنجیره تأمین و تحول خدماتگرا: شواهدی از تولیدکنندگان تجهیزات در چین»، اقدام به ترسیم یک مدل مفهومی به منظور تشریح روابط میان یکپارچهسازی عملیاتی و یکپارچهسازی استراتژیک زنجیره تأمین، خدمات محصول محور و عملگرای مشتری ارائه شده از طرف تولیدکنندگان صنعتی و عملکرد شرکت، کردهاند. آنها با بررسی بر روی دادههای حاصل از ۵۰۰ تولیدکننده تجهیزات در چین، دریافتهاند که یکپارچهسازی عملیاتی زنجیره تأمین اثر مستقیم مثبتی بر خدمات محصول محور دارد، در حالی که یکپارچهسازی استراتژیک اثر مستقیم مثبتی بر خدمات عملگرای مشتری دارد. علاوه بر این، خدمات محصول محور استراتژی تحول اصلی برای شرکتهای تولیدکننده صنعتی به حساب میآید و علاوه بر این اثر مستقیم مثبت، اثر غیرمستقیمی نیز از طریق خدمات عملگرای مشتری بر عملکرد شرکت دارد.
نتایج حاصل از آزمون فرضیهها نشان دهنده آن است که: خدمات محصول محور، اثر مثبت معناداری بر عملکرد شرکت و بر خدمات عملگرای مشتری دارد، خدمات عملگرای مشتری، اثر مثبت معناداری بر عملکرد شرکت دارد، یکپارچهسازی عملیاتی، اثر مثبت معناداری بر خدمات محصول محور دارد و همچنین یکپارچهسازی استراتژیک، اثر مثبت معناداری بر خدمات عملگرای مشتری دارد.
شکل ۵-۲ مدل مفهومی
(منبع: هی و لای، ۲۰۱۲)
دروقه و همکاران[۳۸] (۲۰۱۲) در پژوهش خود با عنوان «آیا یکپارچهسازی زنجیره تأمین رابطه میان استراتژی محصول/ فرآیند و عملکرد خدمات را تعدیل میکند؟ یک مطالعه تجربی» به تعیین پیشنیازها و مقدمات و پیامدها و نتایج عملکردی یکپارچهسازی زنجیره تأمین تمرکز کردهاند. آنان از نظریه ساختاردهی انطباقی[۳۹] (AST) برای چهارچوب نظریهی خود استفاده کردهاند. این مطالعه حمایت و پشتیبانی تجربی درباره اهمیت توجه به استراتژیهای محصول و فرآیند در درک و شناسایی تأثیر یکپارچهسازی بر عملکرد فراهم ساخته است. تحلیل همبستگی استاندارد[۴۰] و تجزیه اثرات به منظور آزمون مدل تحقیق مورد استفاده قرار گرفتهاند. نتایج حاصل از تحلیل دادههای به دست آمده از ۱۵۰ مدیر عرضهکننده تایر در آمریکای شمالی در این تحقیق نشان میدهد که یکپارچهسازی مشتری ارتباط از پیمانههای محصول و پیمانههای فرآیند به تحویل عملکرد و نیز رابطه میان پیمانههای فرآیند و عملکرد حمایتی را تعدیل میکند. در مقابل یکپارچهسازی تأمینکنندگان و عرضهکنندگان تنها رابطه میان پیمانههای فرآیند و عملکرد تحویل را تعدیل میکند. روی هم رفته فقدان حمایت درباره رابطه مستقیم میان پیامدهای فرآیند و عملکرد خدمات نشان میدهد که فرآیندهای پیمانهای (۱) فاقد رابطهای داخلی و ذاتی به مانند معماریهای پیمانههای محصول (۲) متکی بر یکپارچهسازی به منظور پر کردن نقش رابط، هستند. پیمانههای محصول و پیمانههای فرآیند که با یکپارچهسازی تأمینکنندگان و عرضهکنندگان رابطه دارند، در طول زنجیره تأمین یکپارچهسازی را به وجود میورند.
به طور کلی نتایج مربوط به همبستگی در این تحقیق حکایت از آن داشته است که متغیرهای وابسته (پیمانههای محصول، پیمانههای فرآیند، یکپارچهسازی مصرفکننده و یکپارچهسازی تأمینکننده) مقدار معناداری تغییرات را در عملکرد حمایتی و تحویل توضیح میدهد. همچنین نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان دهنده آن است که پیمانههای محصول به عنوان یک پیشبینیکننده معنادار برای هر دو بعد عملکرد خدمت در هر چهار مدل عمل میکند. پیمانههای فرآیند رابطه منفی با عملکرد حمایتی و هیچ رابطهای با عملکرد تحویل ندارد. یکپارچهسازی تأمینکننده تنها تأثیر معنادار مثبت کمی بر عملکرد تحویل دارد، در حالی که یکپارچهسازی مصرفکننده اثر مثبتی بر هر دو عملکرد حمایتی و تحویل دارد.
هئو[۴۱] (۲۰۱۲)، در مقالهای با عنوان «تأثیر یکپارچهسازی زنجیره تأمین بر عملکرد شرکت: از منظر قابلیت سازمانی» به بررسی همزمان تأثیر سه نوع از یکپارچهسازی زنجیره تأمین (یکپارچهسازی داخلی، مشتری و تأمینکننده) بر سه نوع از عملکرد شرکت (عملکرد تأمینکننده محور، مشتریمحور و مالی) از منظر قابلیت سازمانی پرداخته است. دادههای مورد نیاز برای این تحقیق از بررسی ۶۱۷ شرکت چینی بدست آمده و از روش مدلیابی معادلات ساختاری استفاده گردیده است.
شکل ۶-۲ چارچوب مربوط به یکپارچه سازی زنجیره تأمین و عملکرد شرکت
(منبع: هئو، ۲۰۱۲)
شکل ۷-۲ مدل مفهومی
(منبع: هئو، ۲۰۱۲)
یافتهها نشان میدهند که یکپارچهسازی داخلی، یکپارچهسازی خارجی را بهبود میبخشد و این که یکپارچهسازی داخلی و خارجی به صورت مستقیم و غیر مستقیم عملکرد شرکت را افزایش میدهد. به علاوه، اثرات واسطهای جزئی و کامل در میان SCI و عملکرد شرکت شناسایی گردیده است.
پراژوگو و اولهاقر[۴۲] (۲۰۱۲)، در مقاله خود بنام «یکپارچهسازی زنجیره تأمین و عملکرد: اثرات بلند مدت روابط، به اشتراکگذاری و فناوری اطلاعات و یکپارچهسازی تدارکات» به بررسی یکپارچهسازیهای مربوط به هر دو جریان اطلاعاتی و مواد بین شرکای زنجیره تأمین و اثرات آنان بر عملکرد عملیاتی اقدام کردهاند. به طور خاص، آنان به بررسی نقش رابطه بلندمدت تأمینکننده به عنوان محرک یکپارچهسازی با استفاده از دادههای به دست آمده از ۲۳۲ شرکت استرالیایی پرداختهاند.
یافتهها بیانگر اثر معنادار یکپارچهسازی تدارکات بر عملکرد عملیاتی دارد. قابلیتهای فناوری اطلاعات و بهاشتراکگذاری اطلاعات هر دو اثرات معناداری بر یکپارچهسازی تدارکات دارد. علاوه بر این، روابط بلندمدت تأمینکننده اثرات مستقیم و غیرمستقیم معناداری بر عملکرد دارد که اثر غیر مستقیم از طریق اثر بر یکپارچهسازی اطلاعات و یکپارچهسازی تدارکات ایجاد میگردد.
(منبع: پراژوگو و اولهاقر، ۲۰۱۲)
شکل ۸-۲ مدل مفهومی
جیمنز و همکاران[۴۳] (۲۰۱۱)، در مقالهای با عنوان «یکپارچهسازی زنجیره تأمین و عملکرد: اثر تعدیلگری پیچیدگی تأمین» به بررسی اثربخشی یکپارچهسازی زنجیره تأمین در بسترهای مختلف پرداختهاند. به طور خاص، هدف آنان در این پژوهش نشان دادن این بوده است که یکپارچهسازی زنجیره تأمین تنها در روابط خریدار- تأمینکننده، که با پیچیدگی تأمین بالا مشخص شده است، مؤثر است. دادههای تحقیق از میان بررسی تعداد ۱۴۵ تولیدکننده محصولات مختلف هلندی و اسپانیایی (۸۰ تولیدکننده هلندی و ۶۵ اسپانیایی) به دست آمده است.
نتایج نشان داده است که هنگامی که پیچیدگی تأمین بالا است، تعداد بیشتری از ابعاد یکپارچهسازی زنجیره تأمین با بهبود عملکرد مرتبط میگردند. به طور کلی در مورد فعالیتهای زنجیره تأمین، نتایج نشان میدهد که:
صرف نظر از سطح پیچیدگی تأمین، آنها هیچ گونه تأثیری بر هزینه ندارند.
برخی از فعالیتها چندین معیار از عملکرد خدمات را در یک محیط با پیچیدگی تأمین بالا، بهبود میبخشد، در حالی که تنها یک فعالیت (یکپارچهسازی بستهبندی) فقط دو معیار از عملکرد خدمات را در یک محیط با پیچیدگی تأمین پایین بهبود میبخشد.
در خصوص الگوهای زنجیره تأمین نتایج حاکی از آن بوده است که آنها تنها در محیطهایی با پیچیدگی تأمین بالا، عملکرد را تحت تأثیر قرار میدهند. نکته جالب توجه این است که در حالی که ارتباطات غیر ساختاری به بهبود عملکرد خدمات کمک میکنند، ارتباطات ساختارمند منجر به افزایش هزینهها میگردند (در نهایت، راجع به نگرشهای زنجیره تأمین، نتایج حکایت از آن دارد که رفتار همکارانه تنها در سطح بالایی از یک محیط دارای پیچیدگی تأمین، چندین متغیر از عملکرد خدمات و هزینه را بهبود میبخشد.
مِرلو و آی[۴۴] (۲۰۰۹)، طی انجام تحقیقی با عنوان «اثرات جهتگیری کارآفرینی، جهتگیری بازار و تأثیر زیر مجموعه بازاریابی بر عملکرد شرکت» به بررسی چگونگی این که جهتگیری کارآفرینی سازمان، اثر متقابل میان جهتگیری بازار و تأثیر زیرمجموعه بازاریابی بر عملکرد شرکت را تعدیل میکند، پرداختهاند. دادههای مورد نیاز این تحقیق از بررسی بر روی ۶۰۰ سازمان بزرگ و متوسط از انواع مختلفی از صنایع نظیر صنایع مواد غذایی، شیمیایی، محصولات فلزی، ماشینآلات صنعتی و تجهیزات کامپیوتری و الکترونیکی، صنایع چاپ و نشر، تولیدات پلاستیکی و دیگر صنایع به دست آمده و با روش تحلیل عامل تأییدی، مورد تحلیل قرار گرفتهاند.
شکل ۹-۲ مدل مفهومی
(منبع: مرلو و آی، ۲۰۰۹)
نتایج حاصل از آزمون فرضیهها بدین صورت بودهاند که: جهتگیری بازار اثر معناداری بر عملکرد شرکت ندارد. تعامل و تأثیر متقابل میان جهتگیری بازار و تأثیر زیر مجموعه بازاریابی، مثبت و معنادار است. و در نهایت اثر متقایل منفی سه طرفهای تأثیر زیر مجموعه بازاریابی بر رابطه جهتگیری بازار- عملکرد در سطوح بالای جهتگیری کارآفرینی (در مقابل سطوح پایین) مشاهده گردیده است.
فلاین و همکاران (۲۰۰۹)، در پژوهشی با عنوان «اثر یکپارچهسازی زنجیره تأمین بر عملکرد: رویکرد اقتضایی و وضعیتی» به بررسی رابطه میان سه بعد از SCI، عملکرد کسب و کار و عملیاتی با بهرهگیری از دو رویکرد اقتضایی و وضعیتی پرداختهاند. دادههای تحقیق از تعداد ۱۳۵۶ نمونه از شرکتهای تولیدی در چین جمعآوری گردیده است. در کاربرد رویکرد اقتضایی، رگرسیون سلسلهمراتبی به منظور تعیین تأثیر ابعاد فردی SCI (یکپارچهسازی مشتری، تأمینکننده و داخلی) و تأثیرات متقابل آنها بر عملکرد مورد استفاده قرار گرفته است. در رویکرد وضعیتی، تحلیل خوشهای به منظور توسعه شرکای SCI، که براساس قدرت و تعادل SCI آنالیز شدهاند، استفاده گردیده است. یافتهها نشاندهنده آن بودهاند که در هر دو رویکرد اقتضایی و وضعیتی SCI با هر دو عملکرد عملیاتی و کسب و کار رابطه دارد. علاوه بر این، یکپارچهسازی مشتری و داخلی نسبت به یکپارچهسازی تأمینکننده رابطه قویتری با بهبود عملکرد دارند. فرضیههای ادعایی در این پژوهش بدین صورت بودهاند: ۱-۱ یکپارچهسازی داخلی رابطه مثبتی با عملکرد عملیاتی تولیدکننده در بطن زنجیره تأمین دارد، ۲-۱ یکپارچهسازی داخلی رابطه مثبتی با عملکرد کسب و کار تولیدکننده در بطن زنجیره تأمین دارد، ۱-۲ یکپارچهسازی مشتری و تأمینکننده، مفروض به رابطه میان یکپارچهسازی داخلی و عملکرد عملیاتی، رابطه مثبتی با عملکرد عملیاتی تولیدکننده در بطن زنجیره تأمین دارد، ۲-۲ یکپارچهسازی مشتری و تأمینکننده، مفروض به رابطه میان یکپارچهسازی داخلی و عملکرد کسب و کار، رابطه مثبتی با عملکرد کسب و کار تولیدکننده در بطن زنجیره تأمین دارد، ۱-۳ یکپارچهسازی مشتری و تأمینکننده رابطه میان یکپارچهسازی داخلی و عملکرد عملیاتی را تعدیل خواهد کرد، ۲-۳ یکپارچهسازی مشتری و تأمینکننده رابطه میان یکپارچهسازی داخلی و عملکرد کسب و کار را تعدیل خواهد کرد، ۴- طبقهبندی جدید تولیدکنندگان میتواند براساس شرکاهای یکپارچهسازی تأمینکننده، داخلی و مشتری، توسعه داده شود، ۱-۵ الگوهای SCI با عملکرد عملیاتی تولیدکننده در بطن زنجیره تأمین رابطه دارد، ۲-۵ الگوهای SCI با عملکرد کسب و کار تولیدکننده در بطن زنجیره تأمین رابطه دارد. با توجه به نتایج مربوط به تحلیل رگرسیون و تحلیل خوشهای بیشتر فرضیهها به غیر از ۲-۲ و ۲-۳، مورد تأیید قرار گرفته است.
قوناسِکاران و نِقای[۴۵] (۲۰۰۴)، در پژوهشی با نام «سیستمهای اطلاعاتی در یکپارچهسازی و مدیریت زنجیره تأمین» بیان داشتهاند که در قرن بیست و یک، مدیریت زنجیره تأمین استراتژی عملیاتی جهانی برای رقابت سازمانی به حساب میآید. شرکتها در تلاش هستند تا روشهای را برای بهبود قابلیت انعطافپذیری و پاسخگویی و در نتیجه داشتن قدرت رقابت بیابند که این کار را از طریق تغییر در استراتژیهای عملیاتی، متدها و فناوریهای خودشان که شامل پیادهسازی پاردایم مدیریت زنجیره تأمین و فناوری اطلاعات میگردد، انجام میدهند. آنها در این تحقیق، پیشینه و ادبیات موجود در خصوص فناوری اطلاعات در مدیریت زنجیره تأمین با بکارگیری شاخصهای مناسب، طبقهبندی کرده و سپس با مرور آن به ارائه چارچوبی برای مطالعه فناوری اطلاعات در مدیریت زنجیره تأمین پرداختهاند.
ناراسیمهام و کیم[۴۶] (۲۰۰۲)، در مطالعهای با عنوان «تأثیر یکپارچهسازی زنجیره تأمین بر رابطه میان تنوع و عملکرد: شواهدی از شرکتهای ژاپنی و کرهای» بیان داشتهاند که استراتژیهای زنجیره تأمین و فعالیتهای مرتبط نتنها به ماهیت کسب و کار، محیط رقابتی و سطح فنآوری محصول بستگی دارند، بلکه به خصوصیات و مشخصههای محصول و بازار نیز وابسته است. در نتیجه استراتژیهای یکپارچهسازی زنجیره تأمین (SCI) بایستی در پرتو استراتژیهای بازار و محصول شرکت، مورد ارزیابی قرار گیرند. آنان در این مطالعه به بررسی اثر SCI بر رابطه میان تنوع و گوناگونی و عملکرد رقابتی شرکت پرداختهاند. نتایج حکایت از آن داشته است که استراتژی SCI رابطه میان تنوع و عملکرد را تعدیل میکند. علاوه بر این، چنین استنباط شده است که استفاده هماهنگ از استراتژیهای SCI و تنوع اثر معناداری بر عملکرد شرکت دارد.
H3
H2
H1
یکپارچهسازی داخلی در طول زنجیره تآمین
یکپارچهسازی خارجی با عرضهکنندگان و مشتریان
شکل ۱۰-۲ مدل مفهومی
(منبع: ناراسیمهام و کیم، ۲۰۰۲)
این مطالعه نمونهای ۶۶۸ نفری از مدیران کرهای و ژاپنی (۲۶۵ کرهای و ۴۰۳ ژاپنی) را مورد بررسی قرار داده است. نتایج تحلیل رگرسیون انجام شده بر روی سه مدل مختلف برای آزمون فرضیههای این مطالعه نشان داده است که یکپارچهسازی داخلی در طول زنجیره تأمین و یکپارچهسازی خارجی با عرضهکنندگان و مشتریان به صورت مثبت رابطههای منحنی مانند به ترتیب میان تنوع محصول و عملکرد و میان IMD و عملکرد، را تعدیل میکند. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون برای زیر گروههای طبقهبندی شده بر حسب نوع SCI نشان میدهد که سطح افزایش SCI، اثر یکپارچهسازی تنوع محصول و IMD بر عملکرد معنادار است، بنابراین این امر نشانگر آن است که SCI امکان دارد که جانشینی برای نقش یکپارچهسازی بین تنوع محصول و IMD، به عنوان تعدیلگر و واسطه رابطه مثبت میان تنوع و عملکرد، باشد.
۲-۱۵-۲- مطالعات داخلی
هر چند در ایران نیز مطالعات و تحقیقات متعددی در خصوص زنجیره تأمین و متغیرهای مرتبط صورت گرفته است. اما در مورد یکپارچگی زنجیره تأمین تحقیقات کمی صورت گرفته است.
رادفر و همکاران (۱۳۹۱)، در پژوهشی با عنوان ارائه الگویی جهت شناخت تأثیر عوامل چابک بر عملکرد زنجیره تأمین در صنعت خودرویی ایران، انجام دادهاند. که رابطه بین چابکی زنجیره تأمین و عملکرد زنجیره تأمین را مورد بررسی قرار دادهاند. جامعه مورد مطالعه آنها زنجیره تأمین شرکت ساپکو بود و نتایج نشان میدهد که بین چابکی زنجیره تأمین و عملکرد زنجیره تأمین رابطه مستقیم، معنادار و قابل توجهی وجود دارد. مدل مفهومی این پژوهش:
شکل ۱۱-۲ مدل مفهومی چابکی زنجیره تأمین
عملکرد تحویل

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است